یک بازی وبلاگی تامل برانگیز، یا هنوز چقدر کودک هستیم / دوزندگی یا دو زندگی ؟!
فوریه 13, 2009 at 07:18 | In اجتماعی | 31 CommentsTags: کودکی, ازدواج مجدد, باور, بازی وبلاگی, جهل, خاطره, خدا, دو زندگی, دوزندگی, دانش, ذهنیت, طبیعت
پیش درآمد:
نسبت دانش بشر با کل دانشی که برای فهم تمام دنیای پیرامون خود نیاز دارد، بستگی به خیلی از موارد و بسترهای موجود دارد. مثل حضور در عصر و دوره ای خاص، جامعه اقلیمیی که در آن متولد شده و رشد یافته، خانواده، تحصیلات، ضریب هوشی و … بسیاری موارد دیگر.
نمایه گذر از کودکی به بزرگسالی یک انسان و تغییر ذهنیات وی با توجه به افزایش دانش او نسبت به دنیای پیرامون خود می تواند تصویرگر نمایه گذر از رشد نایافتگی بشر از ابتدا تا کنون نیز باشد. نگاهی به سیر تغییر ذهنیات، افکار و اوهام دوران کودکی که با رشد یافتگی ذهنی و افزایش سطح دانسته های یک فرد تغییر می کند، می تواند چشم انداز ما را تا سطح رسیدن به چگونگی و چرایی افکار اولیه ذهن انسان و دلایل آن گسترش دهد.
انسان اولیه مغلوب طبیعت بوده است. قدرتی بزرگتر از نیروی خویش که به اجبار تسلیم آن بوده است. تفکر اینکه طبیعت بی خرد بر انسان صاحب تفکر، حتی به صورت اولیه و با اندک تفکری که داشته ( بنا بر اقتضای دوره و توسعه نیافتگی ذهنی اش ) توانایی چیره شدن را دارا است. تفکری بی منطق به نظر می رسد. پس انسان برای جبران نقص دانش خود در برابر چرایی پدیده های طبیعی روی به اوهام آورده و خیال سازی می کند. برای پدیده های کوچکی که در کنارش رخ می داده و مغلوب آن بوده است دلایلی کوچک هم سطح با آن پیدا می کرده است. مثل جن، یا نفرین حیوانات و تجلی روح خبیث در تن دیگر و … و برای پدیده های بزرگتر دلیل بزرگتری همچون خدا در ذهن خود تراشیده است.
و حالا خود بازی
تصمیم گرفتیم به مناسبت در پیش بودن روزهای فرخنده نوروز و برای اینکه لبنخدی ( شاید هم قهقهه های بلندی ) بر لب ساکنان وبلاگستان بنشانیم، بنشینیم و دوباره با هم خاطره تعریف کنیم تا با هم و به هم بخندیم ! در این بازی باید خاطراتی تعریف شود که آبشخور ذهنیتش از ذهن توسعه نیافته کودکی ما سرچشمه می گرفته است و اما دم دست ترین خاطره خودم ( البته بعدن با توجه به اینکه خاطرات دیگری به ذهنم برسد به این مطلب آن را اضافه خواهم کرد.)
دوزندگی یا دو زندگی
کودک که بودم همیشه کنار نشین مادر در مجالس گوناگون بودم و پای صحبت های زنانه که آن زمان بیشتر از الان درباره دو همسری و وهم زنان از اینکه مباد شوهرشان زیر سرش بلند شده باشد، بود. و البته این سخنان همگی با نفرتی خاص ادا می شد که نیازی به شرح بیشتر نیست.
اندکی بزرگتر که شدم ( و البته زودتر از حد معمول با الفبای فارسی آشنا شدم ) با توجه به ذهن کنجکاوم هر کلمه و واژه ای را بر روی در و دیوار یا تکه های روزنامه و … می دیدم سعی می کردم بخوانم و هنوز این عادت با من است. یکی از بحث برانگیزترین واژه هایی که ذهنم را به خود مشغول می کرد واژه ایی بود با این املاء دوزندگی.
کسانیکه تابلوهای قدیمی دوزندگی ها را به یاد دارند می دانند که این واژه بسیار بزرگ بر روی تابلو نقش بسته بود و سایر اطلاعات ریز و برای کودکی چون من ناخوانا و غیر قابل درک بود. تنها همین واژه دوزندگی بود که به صورتی بزرگ در ذهن من نقش می بست و من در عالم کودکی خود آن را دو زندگی می خواندم و تعبیر ذهنی من از این واژه آن بود که در این مکان پیشنهاد ازدواج مجدد به آقایان داده می شود و امروزی ترش اینکه اینها کار چاق کن ازدواج مجدد آقایان هستند و با توجه به گرایشی که به مادر داشتم و شنیدن آن همه نفرت از این عمل، همیشه با چشمانی غران به صاحبان آن مغازه ها نگاه می کردم و حتی یکبار جسارت به خرج دادم و با لگد درب یکی از این مغازه را با پای خویش مورد عنایت قرار داده و با تمام قدرت فریاد کشیدم خیلی عوضی هستین و فرار کردم.
از دوستان عزیزم و صاحبان وبلاگهای
- 1degom - اکتشاف قرن: شما از کجاتون جیش می کنین؟
- antieverything
- ARTA HERMES - چرا من چاق شدم؟!
- « حرف حساب » - خانمی که دو شوهر داشت
- Baoba
- Dear Teacher…
- Devil’s Whisper
- Gajamoo
- Geek
- germanynevesht - شومبول سازی ناموفق
- J5I:I:.U
- Maxi Dreams
- Saidpar
- فریاد
- لوکادیوم
- من و چند تکه کاغذ - خانم ماهی یا خانم, ماهی
- ما همه خوبیم
- مریم
- مرد آریایی
- چه غلطا
- چهارده معصوم
- نوشته های سیاسی دایی محسن
- نیم نگاه
- نگاهی دیگر
- چالیسم - وَر- وَد
- ناباور
- همه روزهام
- هيچ الحکايات( هيچکی هيچکس)
- هر چه دلم خواست - دماغ سوختگی دو جانبه
- وفادار دلشکسته
- وبلاگ سیروس - افکار کودکانه / بچه هایی که از آسمان می آمدند
- وسوسهای به نام بودن - بچه تر که بودیم … ما را هم بله
- یولیو پرس
- یک حس جدید یک تجربه جدید
- یادداشتهای یک طرفدار خاتمی
- کمانگیر
- گامرون - دایی جان، آقای «وی» رو میشناسی؟
- گاه نوشته های آریو برزن
- گاو خونی
- پلاس دیتا
- پی نوشت
- پارادوکس
- پرچم ۲ - کمک، دندانپزشک تجربی یا کمک دندانپزشک تجربی
- پرواز را به خاطر بسپار
- پرت و پلا های یک مخ آزاد
- پسر آریایی
- well-come to the new-york city - تشکیل سازمان مخوف کا.گ.ب
- آوین
- الفبا
- انتقادات یک شاکی
- اندیشه های یک فکر - تکیه در جای نامناسب
- اورچین هفت
- اتاق من
- از هیچ تا هیچ
- از هر دری سخنی
- اصلاح طلبی عدالت خواهانه
- بوی خاک
- بی خیالات - بقال مهربان و مادر نامهربان یا بقال نامهربان و مادر مهربان؟!
- بیداد
- بیداری - دوزندگی به روایتی دیگر
- بارباباپا - بازی کودکی / عمه … ده
- درنگ - اولین تجربه از عکس سکـ ..!
- تقویم تبعید
- تلخ نوشته ها - توی مستراح که میرفتم با خودم میگفتم خدا الان شُمبُولَم رو میبینه …!
- تلخ و شیرین - یه ظرف٬ پر از موش!
- تلخون
- تمدن
- تو نمیفهمی؟! من و خدا به هم میخندیم
- مرز بین توهم و واقعیت - توازن
- تگزاس نشین - توهمات کودکی
- ترجمه اخبار ترکیه - حکایت بادکنکهایی که به زنان می دادم!
- جمهوری دموکراتیک آریو
- جناب فضولباشی
- حرف نوشته
- حرفهای خـــــــودمونی - کارهای بد مامان و بابام !
- خيابان بهشت
- خُسن آقا
- خرچنگ زاده در غربت - باد نده سنگین حرکن کن!
- دلخوشی های کودکانه آزاده
- دیر تش باد
- دغدغه هاى غربت
- رهــــــرو زنـــــدگـــــی - خـــرخــــاکـــــی گنــــده!
- رویای آبی
- روزنوشت های یک دانشجوی زبان و عاشق آی تی
- روزنوشته های امیر اعتماد
- روزی روزگاری - دست چپ برای طهارت است نه نوشتن!
- سـیـنـ مـیـمـ - خدا ازت نگذره مایکل جکسون
- سفید … سیاه
- سپید رو
- ساغر مینایی
- سحر
- شب بی خواب - بییییییییییییلاخ!
- غربتستان
و سایر دوستانی که نام وبلاگشان متاسفانه در این لیست نیست. دعوت می کنم که در این بازی شرکت کنند.
* دوستانی که نام وبلاگشان در بخش پیوندهای وبلاگ من نیست و تمایل دارند در این بخش در خدمتشان باشم. لطفن در کامنتها آدرس وبلاگ خود را درج کنند.
عکسهایی از راهپیمایی امروز تهران که در هیچ خبرگزاری و سایتی نخواهید دید
فوریه 10, 2009 at 21:12 | In اجتماعی, حرف ِعکس | 59 CommentsTags: 22 بهمن, مستضعف, هاتف, آب میوه, انقلاب, ایستگاه صلواتی, بهمن, بیست و دوم بهمن ماه, خرچنگ زاده, دهه فجر, دستفروش, دسته بیل, راهپیمایی, سی امین سالگرد انقلاب, ساندیس, شیر موز, شیر کاکائو
.
امروز هم مانند ده سال پیش در راهپیمایی بیست و دوم بهمن ماه حضور یافتم و سعی کردم آنچه را که در چشم نشست به یاری دوربین با هم به نظاره بنشینیم.
.
اولین چیزی که در بدو حضور ذهن تو را به خود مشغول می کند. دستفروشان یا همان مستضعفان هستند. وارثان اصلی انقلاب به قول بنیانگذارش. هنوز هم بعد از گذشت سی سال از روزهایی که انقلاب به ثمر نشست، آنان میراث خود را باید از دست دیگران طلب کنند آن هم با مشقت زیاد …

.
راهپیمایی بدون ایستگاه صلواتی ؟ امکان ندارد. شک نکن. شاید هم روزی رهبر انقلاب به تاسی از بنیانگذار انقلاب بگویند: همین ایستگاه هاست که راهپیمایی ها را زنده نگهداشته است.
این ایستگاه ها در دو ضلع شمالی و جنوبی خیابان آزادی قرار داشتند.
.
بعد از دیدن ایستگاه های صلواتی، کیسه ها و کارتن های اقلام اهدایی به امت همیشه در صحنه است که بیشتر فضای چشم را تسخیر می کند.
همیشه شعبون یکبار هم رمضون. اینبار یکی از غیور مردان ایرانی از فلسطینیان استفاده نمود. البته از پرچمشان !
.
در راهپیمایی امسال سی دی خام هم توزیع شد. فکر کنم بسته هایش صد تایی بود.
.
.
البته از هر چه بگذریم سخن کیک خوشتر است.
.
البته از حق نگذریم همه هم برای خوردن و بردن نیامده بودند. برخی هم آمده بودند، بفروشند یا بخرند.
دو ضلع میانی خیابان آزادی نیز در تصرف این قشر بود.
.
راستی گشت ارشاد هم بود.
.
حاشیه ها :
.
.
حضور هاتف ( دسته بیل ) در راهپیمایی روز بیست و دوم بهمن تهران سال 1387
کی تموم می شن این مستضعفان جهان تا به وضع مستضعفان ایران رسیدگی بشه ؟
فوریه 9, 2009 at 22:40 | In اجتماعی, حرف ِعکس | 5 CommentsTags: مستضعف, مستضعف نخودی, مستضعف خودی, مستضعف خارجی, مستضعف داخلی, مستضعف غیر خودی, انقلاب, سی امین سالگرد, سالگرد انقلاب
چندمین بهار در سی ام سالگرد انقلاب ؟
فوریه 8, 2009 at 22:01 | In اجتماعی, حرف ِعکس | 3 CommentsTags: انقلاب, بیست و پنجمین سالگرد, سی ام سالگرد
اولین عکس منتشر شده در اینترنت از گروه هک کننده بالاترین
فوریه 8, 2009 at 21:44 | In سرگرمی، طنز، شوخی | 10 CommentsTags: هک بالاترین, بالاترین, دسته بیل, دسته بیلیان
اولین عکس منتشر شده در اینترنت از گروه هک کننده بالاترین
گروه دسته بیلیان

این عکس را مخفیانه از اجتماع این گروه گرفتم. فکر کنم، در حال رایزنی برای دور جدید حملات به بالاترین هستند.
این است عدالت اسلامی / سی شلاق ضربه بر تن شرافت، سی ضربه شلاق بر تن کثافت
فوریه 8, 2009 at 21:09 | In اجتماعی | 6 CommentsTags: مددی, شلاق, عدالت اسلامی, عدالت, دانشگاه زنجان, شرافت
رای دادگاه متهمان واقعه زنجان اعلام شد. سی ضربه شلاق تعزیری و سی ضربه شلاق تعلیقی برای جناب آقای مددی معاون متجاوز دانشگاه زنجان در نظر گرفته شد. وی متهم بود که با استفاده از مقام و موقعیت خویش یکی از دختران دانشجو را برای رسیدن به امیال نفسانی خویش تحت فشار قرار داده است و از سویی دیگر دادگاه رسیدگی کننده به این پرونده حکمی مبنی بر سی ضربه شلاق تعلیقی برای دختر مورد تجاوز قرار گرفته هم صادر نمود.
پس باید چنین نتیجه گرفت، عدالت اسلامی و دستگاه قضایی مبتنی بر عدل اسلامی برای ظالم همان حکمی می کند که برای مظلوم نموده است. مدیر فاسدش را از حکم تبعید مبرا می کند.و برای خالی نبودن عریضه سی ضربه شلاقی هم ضمیمه پرونده می کند. با اطمینان می گویم که احتمال اجرای رای سی ضربه شلاق تعلیقی دختر حاضر در پرونده از احتمال اجرای سی ضربه شلاق تعزیری جناب آقای معاون بسی بیشتر است.
چه باک شلاق بخور، ای دختر در بند حکومت و عدالت اسلامی که نوازش شلاق بر تنت بسی شیرین تر از نوازش دستان پلید مردی است که از مقامش می خواست سوء استفاده کند.
پی نوشت :
این روزها گویا تمام محتوای اینترنت، وب فارسی و … آکنده از مطالبی است درباره هک شدن بالاترین. اینجانب به عنوان یکی از کاربرانی که فعالیت زیادی در این سایت داشتم و خواهم داشت، از دوستان خودم درخواست می کنم از موضوعات روز و جاری غافل نمانند و قلم بزنند زیرا در نبود بالاترین کار ما دشوار تر و راهمان ناهموار تر است. پس بر ماست تا بیشتر بکوشیم و غافل نمانیم.
نهانخانه پر سر و صدا
فوریه 6, 2009 at 18:27 | In اجتماعی, حرف ِعکس | 3 CommentsTags: قلب, قلب سینه زن, حسین, سینه زنی, عزاداری
بازگشت امام خمینی (ره) از آن دنیا
فوریه 6, 2009 at 02:22 | In اجتماعی, حرف ِعکس | 8 CommentsTags: بازگشت, خمینی, خمینی ره, دهه فجر, سوتی
.

.
چی بگم !
مراسم 12 بهمن و راهپیمایی عظیم و پرشور 22 بهمن گرامی باد
فوریه 3, 2009 at 21:12 | In اجتماعی, حرف ِعکس | 1 CommentTags: 12 بهمن, 22 بهمن
در راستای هک شدن بالاترین
فوریه 3, 2009 at 20:27 | In اجتماعی, بالاترین | 46 CommentsTags: هک, بالاترین, خاموش کردن صدا, صدای مرده
بدبخت کسی است که با خاموش کردن صدای دیگران در تلاش است تا صدای مرده خود را زنده کند.
***
نوشتههای مرتبط:
تلخنوشتهها: بالاترین اینروز ها نیاز به حمایت جدی کاربرانش داره …!
یک پزشک: بالاترین را فراموش نکنید
فضولباشی: بالاترین در جنگ
روزنوشت میلاد: حمایت از بالاترین , حمایت از وب ۲ فارسی
بیا تو خبر: وب سایت بالاترین (balatarin) هک شد
قانقاریا: بالاترین را هک کردی، امیدوارم پایینترین جات هک بشه هکر!
چه غلطا: بهت زده، حیران، گریان
تمدن: بالاترین هک شد
خرچنگ زاده در غربت: حمله به بالاترین
توهم نامه: درخواستی از یک هکر (مثلا) عزیز
هندونه: بالاترین تنها نیستی …
اوبونتو: بالاترین با حمایت کاربران خود زنده است
نقاد: بالاترین
saidpar: جنگ با بالاترین یا قمه کشی در تاریکی
نسل سوخته: نمی گذاریم بالاترین را پایین بیاورند
رویای آبی: بالاترین برگرد
یک پری: وبگاه بالاترین هک شد
فرهاداتا: بالاترین، کلاس حل تمرین دموکراسی
توازن: بالاترین برای همیشه
بند 209: نفرین ابدی بر کسانیکه بالاترین را هک کردند
هر کجا هستم باشم: بالاترین هک شد
هر چی دلم خواست: برای بالاترین/ چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم؟
نوشته های رضا در دنیای زیبای وب: سوال اساسی از آقای “فارس نیوز” درباره بالاترین
بوچی: دروغ پراکنی خبرگذاری فارس نیوز برای مشروعیت بخشیدن به عمل غیر اخلاقی سرقت دومین سایت بالاترین
گزارشات یک وکیل دادگستری: هک کردن “بالاترین”، قصه پیرمرد در صف نان و دواتی که انوشیروان ” عادل ” بر سر دیگر اندیشان می شکست!
روزنگار جنون: بالاترین یک سایت نیست یک الگوست
پیاده: حمایت از بالاترین
بی خیالات: گیریم که مرا کشتید، با رویش جوانه های امیدم چه میکنید؟!
داینا: بالاترین نمی میرد
دست نوشته: اعدام بالاترین
کمانگیر: برای بالاترین
شیمو: گزارش واقعی از تجمع برادران ارزشی در کافی نت یالثارات برای نابودی بالاترین(شب قبل از عملیات)
روی مدار زندگی: اون احمقی که …
وبنوشت در وردپرس.کام. | Theme: Pool by Borja Fernandez.
Entries and comments feeds.


















































