مهمان وبلاگی / کودکی اولاد در چند پرده و ماجرای کشف کاندوم

مارس 24, 2009 در 15:11 | نوشته شده در اجتماعی | 12 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , ,

دوست گرامیم اولاد از بنده خواسته است تا خاطره اش را وبلاگ خود قرار دهم و لینک کنم، که با کمال میل دستور ایشان را انجام دادم.

دهه شصت بود و اوج گرمي روابط خانواده ها. در ميهماني هايي كه كل فاميل دور هم جمع ميشدند،ما كودكان فاميل – كه به تعداد زياد و اكثرن همسن و سال بوديم-‌ در حياط يا كوچه بازي ميكرديم اما اگر هوا خوب نبود صاحب خانه فضاي ديگري مثل يكي از اتاق هاي خانه، حياط خلوت مسقف يا پاركينگ و امثالهم را در اختيار كودكان فاميل قرار ميداد.

در يك ميهماني در منزل عمه ام، خاطرم نيست چه شد كه اتاق خواب عمه و شوهرش محل بازي ما مقرر گرديد. چندي نگذشت كه پسر عموي فضولم از زير تشك تخت – به زعم خودش- تعداي شكلات خارجي يافت كه در واقع بسته هاي كاندوم بودند. به زحمت بسته ها را باز كرديم و در آن نه شكلات بلكه بادكنك يافتيم. چرب بودن آنها و شكل عجيبشان رغبت به دهان بردن و باد كردنشان را به ما نداد و بجايش به پيشنهاد يكي از بچه ها به سوي دستشويي اي كه كنار اتاق خواب قرار داشت رفتيم و كاندوم ها را يك به يك زير شير آب گرفته و پر از آب كرديم.

به يكي از بچه ها بادكنك كاندومي نرسيد  و داد و دعوا راه انداخت و خلاصه ما يكي يك كاندوم به دست – كه بعضي شان سنگين بودند و بزحمت حمل ميشدند- وارد پذيرايي شديم كه در آن بزرگترها نشسته و احتمالا مشغول بحث داغ سياسي بودند.

اينكه چطور قضيه رفع و رجوع شد خيلي مهم نيست، مهم سوالي بود كه بعدها كه بزرگتر شدم در ذهنم نقش بست و هنوز جوابي برايش نيافته ام:

شوهر عمه ام كه- بنظر مي آيد از قبل از انقلاب كاندوم مصرف ميكرده!- داراي شش فرزند شد؛ اگر كاندوم مصرف نمي كرد –بقول پدرم- چند تيم فوتبال  راه مي انداخت!؟

………

چند خاطره ديگر نيز هست كه تيتر وار خدمتتان عرض ميكنم:

…….

بچه كه بودم دو خصوصيت داشتم كه مادرم را خيلي نگران ميكرد: يكي اينكه با انگشتم در فضا مي نوشتم و ديگر اينكه روي نوارهاي كاست ترانه، سخنراني هاي خودم را ضبط ميكردم! يادم نيست چه ميگفتم، آن نوارها نيز از بين رفته اما مادرم ميگويد بيشترش در مورد جنگ و صدام و لزوم پيروزي اسلام بر كفر و اينها بود!

………

دانش آموز مقطع راهنمايي  بودم كه اولين دستگاه هاي ويديوي قاچاق وارد بازار شد. عموي كوچك ترم نخستين عضوي از فاميل بود كه آنرا خريد. يادم نميرود فاميل جمع ميشديم در منزل عمو و فيلم هندي يا ايراني قديمي ميديديم. عمو نيز آن جلو، كنترل به دست مينشست و  دو جور سانسور اعمال ميكرد: صحنه هاي رختخوابي را قطع ميكرد و جلو ميزد و بوسه ها (French kiss) را با دور تند جلو ميزد!

عليرغم همه اين سانسورها حتي صحنه هاي رقص هاي هندي و دور هم چرخيدن هنرپيشگان زن و مرد تا حد مرگ مرا خجالت ميداد! اگر يك صحنه بوسه عادي از دست عمويم در ميرفت دلم ميخواست زمين دهان باز كند و مرا ببلعد آنقدر كه شرمگين مي شدم!

مورده شور اسرائیل … خاک بر … آمریکا

مارس 23, 2009 در 12:02 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

o15

بدون شرح!

واکسن تقوی

مارس 16, 2009 در 21:51 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 13 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

z17

بدون شرح !

به یک مرد نیازمندیم

مارس 15, 2009 در 22:13 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 10 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

r7

بدون شرح !

قبله جدید تهران

مارس 14, 2009 در 19:18 | نوشته شده در حرف ِعکس | 7 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

w21

بدون شرح !

طرح ویژه ختنه

مارس 11, 2009 در 22:46 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سرگرمی، طنز، شوخی | 12 دیدگاه
برچسب‌ها: ,

p9

بدون شرح !

مرگ بر خروس دوزد

مارس 8, 2009 در 06:41 | نوشته شده در حرف ِعکس | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

t3

بدون شرح

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.