من و شب تاریک

اکتبر 29, 2009 در 18:09 | نوشته شده در شعر | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: ,

روی نیکت همه در شب دیدم

تاب نازت همه در تب دیدم

نشود روز که من آن همه مهرت صنما

همه را در تن تاریک شب و تب دیدم

Advertisements

۱ دیدگاه »

RSS feed for comments on this post. TrackBack URI

  1. هر گاه علم رو به دين برتري دادي و از عذاب جهل بيشتر از عذاب جهنم ترسيدي ، به معني حقيقي انسان رسيدي /


پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: