بیسوادی در حد تیم ملی / ثواب یا صواب مسئله این است …

نوامبر 27, 2009 در 07:25 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | 13 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

آقای قرائتی بی خیال گیر دادن به شعار نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران مردم بشو. سعی کن به وظیفه اصلی ات عمل کنی. راه اندازی  یک شعبه نهضت سوادآموزی برای گرامیان همراه اول.

ثواب . [ث َ ] (ع اِ) هر عملی که از بندگان ایزدتعالی سر زندکه در ازاء آن بنده استحقاق بخشایش و آمرزش الهی رادریابد… آنرا ثواب نامند و برخی گفته اند ثواب بخشیدن است آنچه را ملایم طبع آدمی باشد. (تعریفات سید جرجانی ). مقابل عقاب . کرفه . مزد طاعت . || عوض . اجر. جزاء. جزاء خیر در آخرت . (غیاث اللغة). حسنة. پاداش : غزوی نیکو برود بر ایشان امسال وثواب آن خداوند را باشد. (تاریخ بیهقی ). ثمره ٔ این اعتراف و رضا آن است که احاطه کند زیادتی فضل خدا راو دریابد مرتبه ٔ بلند ثواب را. (تاریخ بیهقی ). و چنان دید امیرالمؤمنین … که بگرداند خاطر خود را از جزع بر این مصیبت ها بسوی باز یافت اجر و ثواب . (تاریخ بیهقی ). در حالتی که خواهان است چیزی را که نزد اوست از ثواب . (تاریخ بیهقی ). مردم را که ایزد… این دو نعمت عطا داده است لاجرم از بهایم جداست و به ثواب و عقاب میرسد. (تاریخ بیهقی ). و حشر و قیامت خواهد بود و سؤال و جواب و ثواب و عقاب . (تاریخ بیهقی)

.
از تو بکشم عقاب دنیا

از بهر ثواب آن جهانی .

صواب [ ص َ ] (ع ص )راست . درست . (ترجمان علامه ٔ جرجانی ترتیب عادل ) (غیاث اللغات ) (منتهی الارب ). مصلحت . ضد خطا:

نبایدت کردن برفتن شتاب

که رفتن بزودی نباشد صواب .

توضیح بیشتر:

این پیامک اشاره دارد به حدیثی از علی بن ابیطالب که مضمون آن اینست : هر روزی که در آن گناهی صورت نگیرد عید است و به مناسبت فرا رسیدن عید غدیرشیعیان ارسال شده. و بنابراین این گناه و واژه متقابلش همان خطا و ثواب است ، نه صواب.

Advertisements

هوس مهر

نوامبر 24, 2009 در 19:00 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی, شعر | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

هوایی شده تن

سرش

ضربتت را

طلب می کند

ای دین پر قدرِ آخر

بزن گردنش را

به رسم عطوفت

ز شرع هدایت

به شمشیر ایمان

من و پشتم اکنون

به ضرب شرافت

بسی محتاج محتاج

به دستت یکی تازیانه

بگیر و نوازش کن این تن

دگر آنکه اکنون

فرو دستم انگار

هوسناک ابزار نوین بخش مهرت

همی گشته اکنون

فرو کن تو باتوم

به رسم کتاب و به راه شرافت

سبک کن تو بار هوس

از تن من

بگیر و ببند و بکش

واله ام من

من عاشق ترینم به دینت

به آیین انسان ساز آخر

یارای ایستادنت که نبود، بنشین. خم نشو …

نوامبر 20, 2009 در 20:36 | نوشته شده در اجتماعی | 11 دیدگاه

قبل از این هم پیش آمده بود که دوستانم روزهای سخت و کشنده ایی را در انتظار فردا و آنچه معلوم نبود چه خواهد بود بگذرانند و همواره سعی کرده بودم تا حد توان خویش آرامش بخش لحظات سخت و دردآورشان باشم. اما شش ماه پیش که یکی از بهترین دوستانم آن سر دنیا ، دقایقی وهم آلود و کشنده را می گذارند تا زمان برای رسیدن فردایی که معلوم نبود در پس آن چیست، سپری گردد. آن روزها خود من نیز به نوعی گرفتار همین تجربه در مقیاس کوچکتر بودم و به همین سبب می پنداشتم. می توانم درک موقعیتی مناسبی از آنچه بر او می گذشت ، داشته باشم.

اما ، اکنون پس از شش ماه روزهای سخت من در همان مقیاسی کوچکتر و بسیار جدی تر فرا رسیده است و حالا بهتر می توانم آن لحظات شوم کشنده را که آن نازنین دوست می گذراند با جان و تنم درک کنم. فردایی که شاید نباشد یا برات به گونه ایی دیگر باشد. و اکنون بهتر در می یابم که تصورم از این آوار شوم. کاهی بوده است در برابر کوهی.

اینگونه مواجه هم دردآور است و هم آزمونی است برای خود انسان که تا چه حد در کوره زندگی آب دیده شده است. تا چه آمادگی برخورد با مصائب روزگار را دارد و تا چه میزان می تواند این حادثه را مدیریت کند.

امروز روز آخر بود. موقعیت آخری که شاید فردا آن موقعیت طبیعی همیشگی را نداشته باشم. سعی کردم بکنم آنچه را که شاید از فردا نتوانم. اما باور اینکه مهلت کم است و تو تابع شرایطی زجرآورترین لحظاتی است که می تواند هر کسی را از پای بیاندازد. گاه شاید حالتت پنجه به دیوار کشیدن باشد و حاصل گردی در چشم ، که بیش آزارت می دهد تا لذت آرامشی که آری این را هم توانستم و مقصر هیچ کس نیست.

اما. اما آنچه من از زندگی و برای مواجه با خودش تا کنون آموخته ام. خلاصه می شود در جمله ایی که هنگام هجوم آوار مصیبت با خود زمزمه می کنمش : یارای ایستادنت که نبود ، بنشین. خم نشو.

این اشک دیده من و خون دل شماست …

نوامبر 20, 2009 در 06:32 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | 24 دیدگاه

بدون شرح !

نامه ی یوزپلنگ به آقای خامنه ای

نوامبر 1, 2009 در 07:52 | نوشته شده در سیاسی | 9 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

اوم

چی بنویسم

از کجا بنویسم

آها …

همینو می نویسم فقط

آقای خامنه ای من از شما می ترسم، اما، ما از تو نمی ترسیم.

——

بقیه هم نامه هایشان را زودتر پست کنند. خدا را کی دیده. شاید دیگر فرصت نامه خواندنی نباشد.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.