حامی پر دل

اوت 21, 2010 در 07:14 | نوشته شده در سیاسی, شعر | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: ,

روز قدس امسال

می نشینم خانه

و نگه خواهم کرد

تا ببینم که چه حد، حامی پر دل دارد

» خرد جمعی توحیدی » تو

نشانه ای از شناخت بالای دانشمند شهیر ایرانی در زادگاهش … ؟ !

اوت 16, 2010 در 21:17 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 9 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

از حق نگذریم چند تابلویی هم بود که با نگارش درست بر تارک دیوار ها نشسته بود. اما این نکته شگفتی بیشتری را بر می انگیزد. پس می دانند درست چیست و کج می روند و نا رج می روند !

این سئوال از پایه غلط است …

اوت 14, 2010 در 17:45 | نوشته شده در فرهنگ و هنر, اجتماعی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , ,

رمان زیبای سمفونی مردگان را به قلم پر توان عباس معروفی را خواندم و از آن بسیار لذت بردم. گرچه در حال و هوای آرامش خوانده نشد.

.


.

و اما دلیل نوشتن این چند خط، سطوری است که بر پشت جلد کتاب نقش بسته بود. چند خطی که با وام گرفتن از تکه هایی از رمان که جان کلام آن است تارکی بر خود می نهند و در پی می گوید: » سمفونی مردگان؛ رمان بسيار ستوده شدهٔ عباس معروفی، حكايت شوربختی مردمانی است كه مرگی مدام را به دوش می كشند و در جنون ادامه می يابند، در وصف اين رمان بسيار نوشته اند و بسيار خواهند نوشت؛ و با اين همه پرسش برخاسته از اين متن تا هميشه برپاست؛ پرسشی كه پاسخ در خلوت تک تک مخاطبان را می طلبد:

كدام يک از ما آيدينی پيش رو نداشته است، روح هنرمندی كه به كسوت سوجی ديوانه اش درآورده ايم، به قتلگاهش برده ايم و با اين همه او را جسته ايم و تنها و تنها در ذهن او زنده مانده ايم. كدام يك از ما؟ «

و اما این پرسش از خواننده از پایه غلط است. زیرا …

خواننده سمفونی مردگان، شاید آیدینی باشد که هنوز سوجی دیوانه نگشته است.

خواننده سمفونی مردگان، شاید مادر آیدینی باشد که در عصر جدید خواندن هم می داند و سرگذشت فرزند را از پیش در پی می خواند.

خواننده سمفونی مردگان، شاید آیدایی است که پیش از آتش به سر نهادن می تواند در یابد که بر آیدین هم قدمش از ازل، چه خواهد رفت.

خواننده سمفونی مردگان، شاید سورملینایی است که قبل رخت از جهان بر بستن بتواند بداند که بر مسیحش چه خواهد گذشت.

خواننده سمفونی مردگان، شاید عمو صابری است که انتظار می داشت آیدین چیزی شود و اکنون به کمال در می یابد که هنوز سنگینی بار جهل در جهان چنان است که آیدین ها نمی توانند کمر راست کنند از زیر بارش.

خواننده سمفونی مردگان، شاید مسیو سورن باشد. مردی باخته و نواخته شده در این دنیا که با همت خویش خواهان فر دیگران است و او با خواندن این کتاب بتواند که بداند، هنوز مجال این نیست که عاقلان فر یابند.

خواننده سمفونی مردگان، شاید فروزانی باشد که چون اسم فروزان است، آنگاه که باید باشد، و بتواند بداند که این همه نقش روشنی در نهایت به کجا خواهد شد.

خواننده سمفونی مردگان، شاید استاد ناصر دلخون باشد. او فقط انجام خود و شاگردش را خواهد خواند. چیزی که می داند و در پیش چشمش از پیش روشن است.

اما مطمئنن خواننده سمفونی مردگان، نه جابر اورخانی است که کتاب و دانستن را دشمن می دارد و نه جانشینان وی در این روزگار. نه ایاز پاسبان است که بحث با دو دسته با سواد و بی سواد را غیرممکن می داند و نه اورهان اورخانی که وامانده در کار خویش خود نیز نمی داند که چه می خواهد از این دنیا و در این دنیا. پس طرح این سئوال از پایه اشتباه است بر پشت جلد کتاب.

سرچ در گوگل یا وقت تلف کردن ؟

اوت 12, 2010 در 17:48 | نوشته شده در اجتماعی | 4 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , ,

من از حاکمیت پول بر اندیشه حالم بهم می خوره.

من از اینکه در طول ساعات زندگیم و طی کار و تفریح و … شاهد به زنجیر کشیده شدن زمان و اندیشه توسط غول ثروت و تجارت باشم حالم بهم می خوره.

پول و تجارت همه زوایای زندگی ما را درنوردیده. همه جا را. در دنیای واقعی ازش فرار می کنی. میای یه گوشه دنج می شینی جلوی سیستمت و می خوای خیر سرت دو تا سرچ کنی و برسی به یه مطلبی که دلخواهته یا نیاز داری در موردش چیزی بخونی و یا حتا تفریح کنی را جستجو کنی. خب چند تا کلمه کلیدی پیدا می کنی و می زنی. نتیجه چیه. نتیجه گه کثیفیه که مافیای پول برات ساخته و پرداخته بیش از هفده الی هجده صفحه پیوندهای نامرتبط که با درج کلمات کلیدی در وبلاگ یا وب سایتشون خواهان دیده شدن بیشترن. تف به ذات پول پرستتون. من می خوام نفس بکشم. می خوام آرامش داشته باشم. جمع کنید این دغل کاری و مزخرف سازی را. من از امروز می خوام با این مورد مبارزه کنم. یکی از دوستان که زبانش خوبه محبت کنه یه متن بنویسه و ارسال کنیم به گوگل و تقاضا کنیم. سایت ها و وبلاگ هایی از این دست را با گزارش کاربران در سطح جهان مسدود کنه و آرامش ذهنی را به مخاطبین سرچ گوگلی برگردونه.

پ . ن : توی کامنت های همین مطلب متوجه شدم گویا امکان گزارش چنین سایت هایی وجود داد. فقط مانده یک هماهنگی برای گزارش این سایت ها. تا تعداد گزارش ها بالا رفته و منجر به حذف آدرس غیر مرتبط از نتایج جستجو شود.

http://forum.persiantools.com/t158780.html

وای به حال مردمی که حرفشون غیر دردشون باشه ؟ ! وای به حال تو که خاموشی …

اوت 11, 2010 در 19:58 | نوشته شده در سیاسی | 7 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

همین اول بگم که ما را به خیر شما امید نیست. اما …

سال گذشته و گرماگرم اعتراضات مردم. جناب آقای صانعی طی سخنرانی ترتیب یافته در نمایندگی ایشان در گرگان گفتند که: به سبب اندوه وارده حاصل از جور بی حد دستگاه سیاسی کشور بر مردم نتوانسته اند ذکر و عبادات شعبانیه به جا آورند و متذکر شدند که این اذکار را حتا در روزهای سخت مبارزه با رژیم سابق نیز ترک نگفته بودند.

جناب آقای صانعی آیا امسال توانستید ذکر شعبانیه را به جای آورید ؟ نسبت به سال گذشته که چنان گرم و پر حرارت سخن راندید که بنده نیز واژه واژه اش را بارها گوش کردم. چه رخداد جدیدی رخ نموده است که خاموشید؟

جور از میان رفته ؟

جانباختگان، جانی مجدد یافته اند ؟

زندانیان پارسال رها و آزاد در آغوش خانواده هایشان خوش و خرم می گذرند بی هیچ تالم واندوهی ؟

مردم دیگر مردم نیستند ؟

یادتونه توی همون سخرانی به درستی گفتید که » وای به حال مردمی که حرفشون غیر دردشون باشه …»

و من امروز می گم: وای به حال تو که خاموشی …

آرسنیک در ردیف مواد مفید … ؟ !

اوت 11, 2010 در 06:13 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سرگرمی، طنز، شوخی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

.

البته شاید این توجه به مفید بودن آرسنیک از بعد تبخیر سعید امامی به این پایه رسیده باشد 😉

فکرشو بکنین از این به بعد برای تبخیر یا تبدیل شخص به ناشخص بخوان از ذرت مکزیکی استفاده کنن : ))

کاهش آمار جرم و جنایت و … در ماه رمضان و یک نکته جالب

اوت 10, 2010 در 05:27 | نوشته شده در اجتماعی | 9 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

همیشه اواسط یا اواخر رمضان اعلام می شود که میزان بزه و جرم و جنایت و … نسبت به زمان های دیگر سال کاهش داشته است و کسانیکه که این آمار را اعلام می کنند. اینطور به مردم القاء می کنند که این آمار خیلی خوبی است ! و نشان از تاثیر رمضان بر نهاد بشر دارد.

اما نگاهی باریکتر به این قضیه این پرده را در چشم ما عیان می کند که بخش اعظمی از دزدان، قاچاقچیان، مال مردم خوران، قانون شکنان، جانیان، متجاوزان، خلافکاران قوانین راهنمایی و رانندگی و … از دل همین جامعه مقدس مآب مسلمان بیرون میاد.

همچنین این آمار پرده دیگری را هم به ما می نمایاند. و آن اینست که اغلب کسانیکه در جامعه مرتکب جرم و جنایت و …  می شوند. اونایی نیستن که توی سریال ها و فیلم ها با نام کوروش و داریوش و … نشون میدن و به مردم القاء می کنند که مجرمین یه مشت آدم خدانشناس و غیر دیندار هستند.

بلکه این مجرمین از دل همین جامعه مسلمان و خداشناس و قیامت پندار بیرون میان که فکر می کنن با دو سه شب بیدار موندن و احیا گرفتن می تونن تمام اجحافی را که در طی سال به مردم کردن با قلم عفو پروردگارشون جبران کنند و با کله برن تو بهشت و بغل شونسد تا حوری !!!! و نام هاشون هم همون نام های مقدسیه که با آوردنشون احساس می کنند باید محترم بایستند.

آری اینچنین است برادر.

نتیجه کرامت زن در اسلام …

اوت 6, 2010 در 09:39 | نوشته شده در اجتماعی | 6 دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

هر از گاهی در جمع های خانوادگی، دوستانه و یا کاری حرف ازدواج و زن و شوهر و در نهایت بچه می شود و من همیشه گفته ام که دوست داشته ام دختر بچه ایی داشته باشم. و همیشه دختران و زنانی که مخاطب حرف من بوده اند و یا در حاشیه صحبت ها حضور داشته اند. بی درنگ می گفتند. اَه دختر چیه ؟ !  … می خوای دختر دار شی بیچاره مثل ما بدبخت بشه ؟ فرقی هم نداشت این جمله را از زبان دحتر و زن ارزش و غیر ارزشی و همه جور طبقه و رده سنی شنیده ام.

بله گرامیان مسلمان اینست نتیجه هزار و چهارسد سال تکریم مقام زن در اسلام.

خانه از پای بست ویران است …

اوت 4, 2010 در 07:24 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

.

لطفن یقه همدیگر را ول کنید، هر وقت بخشی از جامعه که به این خرافات اعتقاد دارد. فهمید که راه چیست و چاه کدام است. بیایید گریبان یکدیگر را بگیرید و بگویید من مقصر نیستم تو مقصری.

شهر کثیف من / ( 1 ) – موش

اوت 4, 2010 در 05:18 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 4 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

انگار بازی وبلاگی جدید را تا خودم آغاز نکنم کسی کلید آغازش را نمی زند. این هم سری اول عکس هاس شهر کثیف من. دوستان بهانه هم از دستتان گرفته شد. دوربین های خود را بکار بیاندازید و با به تصویر کشیدن نماهای زشت شهر نشان بدهید که از وجودشان نا خشنودید.

مجله تصویری شهر کثیف من این شماره موش:

موش گویا حیوانی است که دیگر حضورش در شهر های ما رسمیت یافته. نه ارگان های بهداشتی کشور به مسئولین شهرها برای مبارزه با آن فشار لازم را وارد می آورند. و نه آنکه مسئولین شهری برنامه جدیی برای مبارزه با آن دارند. و هر روز که می گذرد ما شاهد گسترش دامنه جمعیتی این حیوان در سطح شهرهای خود هستیم. تا آنجا که می توانم به جرات بگویم. اگر مبارزه جدیی برای حذف این حیوان از دامان شهرهایمان صورت نگیرد. به زودی باید به جای مواجهه با دشمنان فرضی با دشمن واقعی سلامت، بهداشت و غذای خود بجنگیم. خانه به خانه.

.

.

.

.

همچنان که در تصاویر مشاهده می کنید، موشی که در تصاویر به نمایش گذاشته شده طی سه مرحله عکس گرفتن بنده بی خیال حضور من بود و حضورم را به آرنجش هم حساب نکرد و این پدیده بسیار خطرناک است.

پ.ن: عمدن یکی از قوانین این بازی را نادیده گرفتن نوشتم آدرس دقیق محل تصاویر. و دلیل آن هم اینست که گسترش حضور این حیوان خطرناک برای بهداشت و سلامت جامعه انسان ها در شهرهای ما به قدری وسیع است که فرق نمی کند که بگوییم از دل کدام شهر، منطقه، یا محله و کوچه این تصاویر گرفته شده است.

چشم به راه دستاوردهایتان هستم:

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.