کجا می‌رویم ما … ؟ !

فوریه 20, 2011 در 05:34 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

.

بدون شرح …

Advertisements

فقط خانواده …

ژانویه 1, 2011 در 18:44 | نوشته شده در حرف ِعکس, سیاسی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

.

بدون شرح …

به عمل کار برآید …

نوامبر 5, 2010 در 13:17 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

عکس سمت چپ را چند وقت پیش در اینجا فید کردم. چند روز پیش اتفاقی چشمم به پشت جلد دفترچه بیمه یک نفر افتاد. و دیدم با فید کردن تنهای عکس سمت چپ به هیچ عنوان حق مطلب ادا نمی‌شود. بالاخره هر چی باشه بر و بچ ارزشی خوب یادشونه که با این مصراع چه چماقی درست کرده بودند و تو سر و کله بر و بچ دوم خرداد می‌زدند «به عمل کار برآید به سنخدانی نیست» …

.

نشانه ای از شناخت بالای دانشمند شهیر ایرانی در زادگاهش … ؟ !

اوت 16, 2010 در 21:17 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 9 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

از حق نگذریم چند تابلویی هم بود که با نگارش درست بر تارک دیوار ها نشسته بود. اما این نکته شگفتی بیشتری را بر می انگیزد. پس می دانند درست چیست و کج می روند و نا رج می روند !

آرسنیک در ردیف مواد مفید … ؟ !

اوت 11, 2010 در 06:13 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سرگرمی، طنز، شوخی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

.

البته شاید این توجه به مفید بودن آرسنیک از بعد تبخیر سعید امامی به این پایه رسیده باشد 😉

فکرشو بکنین از این به بعد برای تبخیر یا تبدیل شخص به ناشخص بخوان از ذرت مکزیکی استفاده کنن : ))

خانه از پای بست ویران است …

اوت 4, 2010 در 07:24 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

.

لطفن یقه همدیگر را ول کنید، هر وقت بخشی از جامعه که به این خرافات اعتقاد دارد. فهمید که راه چیست و چاه کدام است. بیایید گریبان یکدیگر را بگیرید و بگویید من مقصر نیستم تو مقصری.

شهر کثیف من / ( 1 ) – موش

اوت 4, 2010 در 05:18 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 4 دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

انگار بازی وبلاگی جدید را تا خودم آغاز نکنم کسی کلید آغازش را نمی زند. این هم سری اول عکس هاس شهر کثیف من. دوستان بهانه هم از دستتان گرفته شد. دوربین های خود را بکار بیاندازید و با به تصویر کشیدن نماهای زشت شهر نشان بدهید که از وجودشان نا خشنودید.

مجله تصویری شهر کثیف من این شماره موش:

موش گویا حیوانی است که دیگر حضورش در شهر های ما رسمیت یافته. نه ارگان های بهداشتی کشور به مسئولین شهرها برای مبارزه با آن فشار لازم را وارد می آورند. و نه آنکه مسئولین شهری برنامه جدیی برای مبارزه با آن دارند. و هر روز که می گذرد ما شاهد گسترش دامنه جمعیتی این حیوان در سطح شهرهای خود هستیم. تا آنجا که می توانم به جرات بگویم. اگر مبارزه جدیی برای حذف این حیوان از دامان شهرهایمان صورت نگیرد. به زودی باید به جای مواجهه با دشمنان فرضی با دشمن واقعی سلامت، بهداشت و غذای خود بجنگیم. خانه به خانه.

.

.

.

.

همچنان که در تصاویر مشاهده می کنید، موشی که در تصاویر به نمایش گذاشته شده طی سه مرحله عکس گرفتن بنده بی خیال حضور من بود و حضورم را به آرنجش هم حساب نکرد و این پدیده بسیار خطرناک است.

پ.ن: عمدن یکی از قوانین این بازی را نادیده گرفتن نوشتم آدرس دقیق محل تصاویر. و دلیل آن هم اینست که گسترش حضور این حیوان خطرناک برای بهداشت و سلامت جامعه انسان ها در شهرهای ما به قدری وسیع است که فرق نمی کند که بگوییم از دل کدام شهر، منطقه، یا محله و کوچه این تصاویر گرفته شده است.

چشم به راه دستاوردهایتان هستم:

کمک علمی … ! ؟

ژوئیه 30, 2010 در 21:49 | نوشته شده در حرف ِعکس | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

بدون شرح !

بی خیال املای درست، آش رو بچسب … !

ژوئیه 29, 2010 در 03:12 | نوشته شده در حرف ِعکس | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

.

توضیع: [ ت َ ] (ع مص ) فرومایه و ناکس گردانیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || پنبه ٔ زده در جامه نهادن . (زوزنی ). جبه بردوختن بعد پنبه نهادن در آن . || برهم پیچیدن شترمرغ بیضه را. (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-74a994420e284c22b3595f70a1fbb80e-fa.html

توزیع: [ ت َ ](ع مص ) وابخشیدن چیزی میان گروهی . (زوزنی از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). پخش کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). بخش کردن . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). تقسیم کردن : وزع توزیعاً؛ تقسیم کرد آن را. (ناظم الاطباء). قسمت کردن بین کسان . (از اقرب الموارد) :
زآنکه لولاک است بر توقیع او
جمله در انعام و در توزیع او.

مولوی .

|| قسمت کردن بر جمعی ، برای کسی . (بحرالجواهر از یادداشت بخط مرحوم دهخدا). سرشکن کردن خرجی را. (یادداشت ، ایضاً). بخش کردن بر جمعی برای دیگری . (منتهی الارب ). قسمت کردن بر کسان . (از اقرب الموارد) :
مجتمع گشتند مر توزیع را
بهر دفع زحمت و تصدیع را.

مولوی (از یادداشت بخط مرحوم دهخدا).

http://www.loghatnaameh.com/dehkhodaworddetail-aba10f96caed449ebc5c2a4e5db756dc-fa.html

در راستای سوء استفاده مضاعف … !

ژوئیه 27, 2010 در 12:59 | نوشته شده در حرف ِعکس | 3 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

.

آفتاب آمد دلیل آفتاب. این هم سند اینکه میگن تو زندان خوش می گذره به سیاسیون. ببینین مبل و صندلی هم براشون می برن !

پ . ن: بابا شتر سواری دولا دولا که نمی شه. اسباب کشی با ماشین دولتی تو روز روشن. راسته که میگن مملکت خر تو خره !

صفحهٔ بعد »

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.