چرا با راهپیمایی روز 25 بهمن مخالفت می‌کنم ؟ …

فوریه 10, 2011 در 18:59 | نوشته شده در سیاسی | 4 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , ,

برای دوستانی که یوزپلنگ را می‌شناسند. بسیار عجیب بود که از صحفات منتشر شده‌اش در نت بخوانند، که روز 25 بهمن از خانه تکان نخواهد خورد.

آری. بنده از خانه بیرون نخواهم رفت. اما این پای از خانه بیرون ننهادن آن چنان که برخی از دوستان در مسنجر و دایرکت و … لطف کرده و بنده را به دلیل آن نواخته‌اند. لجبازی با میرحسین موسوی و جنبش » خرد جمعی توحیدی » وی نیست. زیرا اگر باور می‌کردم که او به راستی خواهان شکل دیگری از حکومت است، هر چند که آن شیوه در سخن و تئوری ناشناخته و ناپیدا می‌بود در کنارش می‌ماندم. در کنارش می‌ماندم اگر بر سر همان جنبش » خرد جمعی توحیدی » خود مردانه مقاومت می‌کرد. می‌شد یاورش بود و به رسم حمایت از شجاعت که سنت دیرپای جهان است،که فارغ از اندیشه شجاعان در کنارشان می‌مانند و یاور اندیشه‌اشان می‌شوند. در کنارش می‌ماندم و یاور اندیشه‌اش می‌شدم. حال آنکه وی در پس پرده و طوطی صفت آنچه استاد عمل گفت بگو، می‌گوید.

برای روشنتر شدن آنچه که می‌خوام بگویم ابتدا باید فضایی را که در آن قرار داریم را شرح بدهم تا بدانیم که در  چه هوایی نفس می‌کشیم و آیا این هوای مورد استنشاق، برای رسیدن به پندار ذهنی ما ممد حیات یا مخرب ذات !

موسوی به دنبال دگرگون کردن ساختار نیست. نه به صورت هدف گذاری کوتاه مدت با عملیات پارتیزانی در خیابان و نه به صورت بلند مدت با بستر سازی و روشن کردن فضای تاریکخانه مشکلات کشور و ریشه‌های آن برای اذهان عامه مردم. این حقیقت مسلمی است که خود وی نیز به کرات و با شفافیت تمام به آن اذعان نموده و بر آن پای فشرده.

برهان ما برای فهم این مطلب، سخنان وی و تاکید همیشگی اش بر بازگشت به آن چیزی است که وی » دوران طلایی امام » می‌خواند. و مگر غیر از این است که برای پذیرش و بازسازی دوران خمینی باید بر همین قانون اساسی و همین ساز و کاری که موجود است گردن نهاد با این تفاوت که به جای علی، ولی بر مسند ولایت بنشیند ؟ من از دوستان خودم می‌پرسم آیا شما و سایر مردم به جد در پی دستیابی به چنین هدفی هستید ؟ …. پیش از این نیز گفته‌ام برای رسیدن به این هدف نیازی به هزینه کردن بسیار و ریخته شدن خون جوانان کشورم نیست. چند سالی صبر کنید طبیعت خودبخود این مهم را برای شما به انجام خواهد رساند.

اینکه می‌گویم میرحسین به دنبال دگرگونی از راه علمیات خیابانی برای به دست آوردن قدرت و تغییر صدر حکومت نیست هم فکر می‌کنم برای همگان روشن باشد. زیرا با توجه به آنچه که در سال و در روزهای التهاب پس از انتصابات گذشت بر آن دسته از دوستانی که این مطلب در پیش چشمشان آشکار نبود نیز آشکار گشت که این گروه عرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارند.

نگاه کنید به بیاینه ها و نوشته ها‌ و گفته‌های آقایان پس از هر خیزش مردمی و خون‌های ریخته شده کسی به آزادی خواهی مردم، شعارهای ایشان و مطالباتشان توجه نمی‌کند. در عوض از خون هر کشته و هر فریاد از گلو رها شده بی آنکه به دلیل بذل خون و چرایی فریاد توجه کنند و حرفی از آن به میان اورند. متذکر می‌شدند که این رویدادها نتیجه راهبری نادرست ان کسی که بر منسد اعلی قدرت تکیه زده است.

تو گویی کورند که این خون بر پای نهال خرد جمعی تو و قانون اساسی سردرگمت نمی‌ریزد و آنچه را با جاری گشتن خویش بر سطح خیابان می‌شوید. تاریکی پنداری بود که دو گروه حکومت را روبروی هم در نظر گرفته و می‌پنداشت که شاید راست بگویند که » ایران برای همه ایرانیان » است.

و تو گویی که کرند که نوای حق جویی و مطالبات مردم را نمی‌شنوند. خود گفتند که این برخورد با مردم حتا در مقایسه با دوران رژیم گذشته و در همه جهان بی سابقه بوده است و با این وجود نشنیدند که ملتی که در زیر بارش گلوله و اندود گاز وضربالت باتوم فریاد می‌زد: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، آقای موسوی آیا در هیچ کجای دوران طلایی خمینی چنین شعاری پذیرفته است ؟ آقای کروبی شما نشنیدید که مردم فریاد می‌زدند استقلال آزادی جمهوری ایرانی ؟ آیا این با رویکرد شما که مبتی بر قانون اساسی کشور است در یک راستا تعریف می‌شود ؟

بیراه هم نگویم. چرا انگار شنیدند و گفتند که شنیدیم. اما باز هم گفتند که این شعارها مطرح می‌شود چون نفر نخست بی کفایت است ؟ آقایان آیا درک این مطلب تا این حد سخت است که در دامنه این شعارها نه تو می گنجی و نه آن ؟

نه درک این مطلب برای ایشان سخت نیست. اما حلاوتی را در ذهن دارند که بسیار شیرین است و می‌خواهند خاطره  آن حلاوت را در تاریخ این مملکت تکرار کنند تا شاید لقمه امروزشان را به جای فرو دادن با شهد شیرین خاطرات دیروز با نوشین دستاوردی فرو دهند که چیزی نیست جز به سرقت بردن دوباره نوای حق خواهی مردم. همان چیزی که در سی و یک سال پیش اتفاق افتاد و ما اکنون بر سفره خاکستری رنگ و خاکستر نشانش نشسته‌ایم.

و اگر حس کنند که چنین نخواهد شد و عنقریب است که چنان کار از دست برون رود که نه از تاک نشانی باقی بماند و نه از تاک نشان. دست از مبارزه فرو شسته و به لاک خود روند تا زمانی دیگر و موقعیتی مناسب تا شاید دست روزگار آنطور بچرخاند که اینان بتوانند بکنند آنچه که در دل دارند. همچنان که عصر روز ششم دی ماه سال 1388 ( روز عاشورا ) به این نتیجه رسیدند و از آن پس به گوشه‌ای خزیده و گفتند که صلاح نیست که خون مردم کشور بر زمین ریخته شود. تو گویی که تا دیروز آنچه دیروز از رگهای مردم کشور بر بستر حق جوییشان جاری می‌شده آب بوده است، نه خون !

و آن ز پس حتا بیانیه‌های نیم بندشان هم در راستای آنکه مباد کسی را به هیجان آورد. از آنچه که بود بی خاصیت تر شد چنان صدای یاران خویش را که هنوز تفی در رگهایشان جاری و کم درایتی داشتند که چرا چون شده است به درآورد.

و این خیانت به مردم تا آنجا گسترش یافت که بهترین فرصت را برای شور بخشیدن به حرکت مردم را در آغاز سال جدید با شعار صبر و استقامت سوزاندند و این دومین خیانت ایشان به مردم پس از سرافکندگی 22 بهمن سال 1388 بود که در پشت پرده به ارباب حکومت، آرمان مردم را فروختند. و چنان گفتند که سال، سال صبر و استقامت است که کسانیکه هنوز در دل چپره ایران زمین بر ایشان گمان نیکو داشتند، اندیشیدند که این صبر و استقامت باید دلیلی را در جوار داشته باشد و باید صبر نمود تا دید که بازیگر سیاست چه نقشی را در ذهن ترسیم کرده و باید دید که به موقع چه بازی خواهد که انگیزد. و سالی گذشت و جز نعش یاران را بر دار و روی زمین ندید و دریافت که این صبر استقامت نه برای راه نو که باید بر داغ عزیزانش کند که یا چون پزشک کهریزک سر به نیست شدند و یا چون دیگران با نقشی از گلوله و ترور نشان بر زمین غلتیدند و یا آنکه بر فراز دار رقصیدند.

و چرا او گفت باید صبر نمود. چون، پس از آن 22 سرافکندگی که نقش خیانتش تا ابد بر تارک ایشان سیاه خواهد بود، مردم مانند گذشته بدون اینکه کسی در صدد راهبری و برنامه ریزی تفرقه افکن در بین ایشان باشد و با توجه به اشتراکات ذهنی و تاریخی خویش و آنچه که در ذهن بهم یکدیگر پیوندشان می‌داد در چهارشنبه آخر سال به نوعی متفاوت صدای خود را به گوش همه حاکمان از هر گروه و دسته و پنداری رساندند که نفی همگی شان با هم بود. و باید که کسی در این میانه سکان هدایت این موج جدید را به عهده می‌گرفت تا از راه به بیراهه کشاندش تا اکنون که صخره‌ایی را در پیش روی نمی‌یافت که یارای مقاومت داشته باشد چنان بگرداندش که به دامان اقیانوس باز گردد.

و اینها گذشت تا اکنون رسیده‌ایم به درخواست راهپیمایی حضرات برای 25 روز بهمن و باید دید که چرا آقایان اکنون به فکر بیرون رفتن از خانه افتاده‌اند ؟ و در این فکرند که از خانه همان کسانی را بیرون بکشند که خود به لطایف الحیل سرخورده و مجروح راهی خانه‌هایشان کرده اند.

از میانه دوم سال 1389 شاهد اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها از سوی حکومت هستیم. اجرای این طرح آنچنان که در رسانه‌های تحت اختیار و تربیون‌های رسمی حکومت گفته می‌شود آسان نیست و نخواهد بود و حکومت به درستی خود را برای مقابله با رویدادهای ناشی از اجرای این طرح آماده کرده است. که نشانه‌اش را می‌توان در جو امنیتی و پلیسی یکی دو شب قبل از اجرای این طرح و چند روز پس از آن در سطح کشور به یاد آورد. اما بر خلاف پیش بینی حکومت در فاز نخست اجرای این طرح همانگونه که بسیاری از خبرگان چپره شناسی در این باره سخن رانده بودند، حادثه‌ایی رخ نداد و این به مذاق حکومت خوش نیامد. زیرا اگر در فاز اول اجرای طرح صدایی بر می‌خاست. می توانست با چسباندنش به رویدادهای سال گذشته و یا هزار انگ دیگر با قدرت تمام و نشان دادن ضرب شصتی کثال زدنی آن نوا را خاموش و اجرای طرح و ادامه بی دردسر حکومت را بدون در پیش داشتن چالش خاصی نوید بخشد. اما این نشد.

از بخت بد حکومت روزهای سخت طرح هدفمند کردن یارانه‌ها که در هر نفس التهاب چپره را بیشتر می‌کند و شامه چپره شناسان را نوید رویدادی دیگر می‌دهد، مصادف شد با خیزش کشورهای عربی و خاورمیانه که هر روز که می‌گذرد نوایی از پشت نوای دیگر بر می‌خیزد و دیکتاتوری را از پشت دیکتاتور دیگر به هراس می‌اندازد و تا اینجای کار این نوای دیکتاتور کش از اردوی دیکتاتورهای جهان سومی دو شکار برگرفته و دندان تیز کرده است تا باقی را نیز به سرنوشت ایشان نزدیک سازد و این خود بر التهاب این روزهای چپره ایران زمین افزوده است. و حکومت باید که بر این هول عظیم چاره‌ایی پیدا کند. و چه بهتر که این نوا به جای نوای اقتصادی و نداری و فشار بی حد نوای آزادی خواهی باشد که تجربه نشان داده است نمی‌تواند همه بخش‌ها و اقشار چپره را درگیر خود کند. پس باید تا پیش از آنکه نوای فشار اقتصادی بلند شود و با نوای آزادی خواهی مانده از دیروز به هم آمیزد. با حیلتی بخشی از چپره را که هنوز داغ سال گذشته را بر دل دارند و هوایشان در سر هوای خاورمیانه دیکتاتور افکن شده است. به میانه کار زار کشید و با اهرمی کوبنده از میدان به درش کرد.

این ایجاد تهدید حکومت برای خود پیش از کسب فرصتی مثال زدنی برای آزادی خواهان که برای نخستین بار در تمامی سه دهه انقلاب می‌توانند تمامی نواهای مخالف را گرد خود آورند. فرصتی بسیار مطلوب را فراهم خواهد کرد تا آزادی خواهان را سرخورده از همراهی نکردن بخش‌های مختلف چپره ایران زمین تا سالیان دراز از میدان مبارزه بیرون برد و مغز متفکر هدایت کننده جریانات احتمالی را از بازوهای آن جدا کند.

از دیگر سو آن بخش از چپره ایران زمین که نوایشان نوای خرد شدن استخوان است با دیدن آنچه که بر قشر آزادی خواه گذشته عبرت خواهد نمود و برای آنکه بیش از پیش درگیر فشارهای مختلف برای کسب معاش و نان شب نشود به همانی تن خواهد داد دوباره که دیروز و امروز داده است و اینچنین حکومت از گذری سخت عبور خواهد کرد.

و اکنون بسیاری دریافته‌اند دریافته‌اند که اگر راه ایشان را به سوی هدف مطلوب چاره‌ایی یافت نمی‌شود که نه در خود که باید در آنانی بیابند که امروز شریک دزدند و دیروز رفیق قافله.

تکذیبیه مهندس میرحسین موسوی

فوریه 9, 2011 در 09:43 | نوشته شده در سیاسی, سرگرمی، طنز، شوخی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

مهندس میرحسین موسوی نسبت به آنچه که در سایتهای خبری مختلف جوابیه وزارت کشور به درخواست برگزاری راهپیمایی در حمایت از خیزش اخیر مردم تونس و مصر که توسط ایشان و حجت السلام و المسلمین کروبی به وزارت کشور ارائه شده بود. واکنش نشان داد.

وی در حالیکه سعی می‌کرد بر احساسات خویش چیره گشته و بغض در گلو را پنهان نگاه دارد. با انگشت اشاره اش این سایت‌های خبری را نشانه رفت و ضمن تقبیح این عمل زشت به خبرنگار غرش گفت:  اخیرن برخی از سایتهای خبری در زمینه درخواست بنده و آقای کروبی نسبت به انتشار اخبار کذب مبادرت ورزیده و ضمن به سخره گرفتن جنبش خرد جمعی توحیدی نسبت به آرمانهای امام راحل توهین کرده‌اند. بنده ضمن تکذیب این اخبار اعلام می‌کنم که به درخواست‌های قبلی ما وزرات کشور حداقل بیلاخ را به پیوست ارسال می‌کرد. اما این بار همان بیلاخ را هم تا کنون ارسال نکرده‌اند. از سایتهای خبری تقاضامندم تا ارسال و رسیدن این بیلاخ به دست اینجانب ضمن حفظ شان رسانه و آنچه که وی کرامت رسانه ای خواند از پیشگویی در این زمینه خودداری کنند، تا مجریان امور در وزارت کشور به موقع نسبت به ارسال بیلاخ درخواستی مبادرت کنند و قضیه لوس نشود، که مبادا آنها هم بی خیال بیلاخ دادن شوند.

نخست وزیر محبوب امام همچنین اضافه کرد: بنده در این زمینه ساکت نخواهم ماند و در جواب این رسانه‌های هتاک را به زودی بیانیه‌ای مفصل در هشتسد صفحه منتشر خواهم کرد.

وی همچنین در پاسخ سئوالی که از ایشان پرسیده شد که به غیر از انتشار بیانیه چه اقدام دیگری را مناسب برخورد با این رویه می دانید؟ ضمن تقبیح مجدد بیلاخ ندادن وزارت کشور به ایشان، گفت: به نظر من سر دادن شعار الله اکبر بر سر پشت بامها تکراری شده  و می‌بینیم که بسیاری از مردم چون با این شعار مشکل دارند. کلن دیگر شعار هم نمی دهند. به همین خاطر درخواست می‌کنم مردم به جای گفتن الله اکبر در شب 24 بهمن راس ساعت 9 شب به جای ندای الله اکبر رو به سوی حرم مطهر امام راحل این شعار سر دهند که » خمینی کجایی … دیگه بیلاخم نمیدن»

 

فرقی نداره وقتی ندونی و نبینی … غصت می‌گیره وقتی میدونی و می‌بینی

ژانویه 16, 2011 در 17:23 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی | ۱ دیدگاه

پای خستمو می‌کشم روی سطح لغزان برف نشسته بر گذرگاه، سعی می کنم تندتر گام بردارم که بتونم توی زمان باقی مانده توی ساندویچی سر راه هم لقمه‌ای بخورم و هم به موقع به سر کار بعدی برسم.

وارد ساندویچی می‌شم. خودم رو روی صندلی مشرف به خیابون جابجا می‌کنم و فر را با یک نگاه سریع می‌کاوم که ببینم چی آماده تره که همون را سفارش بدم. رو به پیرمرد می‎‌کنم که با چشماش انتظارش را برای شنیدن درخواست من به کل وجودم منتقل می‌کنه و میگم یه چیز برگر بده … فقط یه کم سریع تر لطفن …

پیرمرد سریع می‌ره که فر تفتانش را حرارتش را بیشتر کنه و منو زودتر راه بندازه. چشمم به پیاده روست و دارم مردمی که عبور می‌کنند را نگاه می‌کنم و اندیشه‌ام فاصله‌ای دور از این جایی که هستم را تجسم می‌کند.

صدای کودکی رشته افکارم را پاره می‌کند. مامان من ساندویچ می‌خوام … و مادر دست پسرک را می‌گیرد و دنبال خود روی برف‌ها می‌کشد و در همان حال می‌گه بریم برسیم خونه برات ناهار درست می‌کنم … پسرک پاشنه پاهاش را که روی برف کشیده به زمین فشار می‌ده و می‌گه من غذا می‌خوام … همین حالا می‌خوام … ساندویچ …  و می‌زنه زیر گریه و مانتو مادر را می‌گیره می‌کشه سمت خودش مادر لیز می‌خوره و هر دو ولو میشن روی زمین … مادر توی چشمای پسرش نگاه می‌کنه و اونم مستاصل می‌زنه زیر گریه و سر پسرش را می‌گیره تو بغل … موندم چیکار کنم … برم … نرم … چی بگم … صدای گریه هر دو بلندتر میشه … هنوز مرددم و تصمیم نگرفتم که چیکار کنم … اینطور مواقع اگر بخوای کاری کنی باید توی نظر بیاری که شاید حرکتت نتیجه عکس بده و توی این افکار غوطه ورم و پام روی زمین چفت شده و ماهیچه‌هام منقبض مغازه پیرمرد داره دور سرم می‌چرخه. توی همین حالم که یهو یه فرشته با گام‌های بلند از راه می‌رسه … دختر جوون دست مادری که خیلی به نظر نمی‌رسه از خودش بزرگتر باشه را می‌گیره از روی برف بلند می‌کنه و بعد هم پسرک را و می‌شنه و لباس پسرک را با دست از برف پاک می‌کنه و با یه چشمک به مادر میگه منم گشنمه با خاله سه تایی میریم ناهار … به جان خودم نمیدونم حسم را شرح بدم نه به خاطر اینکه دخترک دست دراز کرده بود برای زدودن اشگ از چشم این مادر و کودک نه … همین که این زجر کشنده و این استیصال رفتن و نرفتن را از من دور کرده بود. برای من دنیایی بود.

اومدن تو … دو تا میز اون طرف تر از من نشستن … مادر و دختر یواش یواش شروع می‌کنن پچ پچ که زیاد هم آروم نبود. دخترک میگه من هم مامانم رو زیاد اذیت کردم که حرف عوض شه … اما انگار مادر بینوا می‌خواست از خودش دفاع کنه که انقدر سنگدل نیست که یک ساندویچ نخره برای بچش … مادره گفت: یه لحظه موندم چیکار کنم. براش ساندویچ بخرم یا پولو نگه دارم برای دواهاش … آخه دفعه پیش هم پول کم آوردم و با هزار بدبختی جور کردم … تازه دکترشم ازمون ویزیت نمی‌گیره … و بعضش را می‌شکنه تو گلوش و ادامه میده … معلوم نیست کلن هم چقد می‌مونه … وای … نفرین بر واژه‌هایی که کنار هم تجسم دردند و درد … دوباره همون حس ویرانگر میاد سراغم ساندویچ لعنتی توی دستم را انقدر فشار میدم که احساس می‌کنم دیگه قابل خوردن نیست …. اشتهایی هم نبود دیگه برای خوردنش … دزدکی نگاهی به چهره پسرک می‌کنم و ریسک نمی‌کنم به صورت مادرش هم نگاه کنم. سرم را میارم پایین و روم را بیشتر بر می‌گردونم که کسی صورتم را نبینه …

حالا توی بی شرف بیا و بگو ایران می‌تونه بیشتر از اینها جمعیت داشته باشه

حالا توی بی همه چیز بیا و پول این مردم بدبخت را بده مردم یه جای دیگه دنیا که توی زندگیشون به افتخارمون شیشکی هم نمی‌بندن

حالا بنشین سر سریرت و بگو » ما می‌خواهیم اگر کسی در خانواده‌ای مریض شد، بیش از مریض داری رنج دیگری نداشته باشد. «

حالا بنشید در شورای همین شهر پر نکبت و اندوه و پول این مردم را هبه کنید به لبنان و با وقاحت بگویید. انتظار برادران ما در لبنان از ما بیش از این حرف‌هاست …

فقط خانواده …

ژانویه 1, 2011 در 18:44 | نوشته شده در حرف ِعکس, سیاسی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

.

بدون شرح …

به عمل کار برآید …

نوامبر 5, 2010 در 13:17 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

عکس سمت چپ را چند وقت پیش در اینجا فید کردم. چند روز پیش اتفاقی چشمم به پشت جلد دفترچه بیمه یک نفر افتاد. و دیدم با فید کردن تنهای عکس سمت چپ به هیچ عنوان حق مطلب ادا نمی‌شود. بالاخره هر چی باشه بر و بچ ارزشی خوب یادشونه که با این مصراع چه چماقی درست کرده بودند و تو سر و کله بر و بچ دوم خرداد می‌زدند «به عمل کار برآید به سنخدانی نیست» …

.

وای از سطحی نگری … / جناب آقای خامنه‌ای جدن فکر می‌کنید که حکومت واکسینه شد ؟

نوامبر 4, 2010 در 07:09 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

چند وقتی به دلیل مشکلات بسیار و پیچیده شدن زندگی حتا به دور گردنم زیاد در نت حضور نداشتم و به همین دلیل ندیدم که در مورد سخنان آقای خامنه‌ای در قم چه کسی چه چیزی نوشته است. اما از حضور کمرنگ در فرندفید و بالاترین حس کردم که همه اصل را رها کرده‌اند و فرع ماجرا چسبیده‌اند و انگار به قول خودشان گافی از سخنان ایشان گرفته و می‌توانند با گسترش بازگو کردن آن چماقی از آن بتراشند که توسط دست ملت بر فرق ایشان کوبیده شود ! ؟ یعنی این دوستان فکر کرده‌اند میکروب خطاب شدن بخش گسترده‌ای از مردم ایران زمین واکنشی بیش از کشته شدن فرزندانش را به همراه خواهد داشت !؟ بگذریم.

جناب آقای خامنه‌ای در قم گفته‌اند: فتنه سال 88 نظام و انقلاب را واکسینه کرد.

برای بررسی این جمله باید دید چه پیش زمینه‌ای در ذهن ایشان موجود بوده یا به وجود آورده‌اند که حاصل چنین جمله‌ای شده است.

در تمامی چپره‌ها(جوامع) و در هر چند دوره و بازه زمانی که شامل گذر یک یا چند نسل است و بسته به بستر ایجادی و پیشرفت لایه‌های لایه‌های مختلف چپره به یکباره و یا آرام ِ محسوس عادات، نوع زندگی، سئوال‌های و پاسخ‌های مربوط به چپره و چپره شناسی در بازه کلان نگری، … و مهم تر از همه نظام ‌های سیاسی بسته و تمامیت خواه دستخوش دگرگونی می‌شوند.

در این میان دگرگونی در ساختار سیاسی یا دگرگونی در ساختار نظام حاکم مهمترین تحولی است که در میان چپره رخ می‌نماید. حال این دگرگونی به صورت کلی در نظر گرفته شود، مثل فروپاشی یک نظام سیاسی و یا به صورت جزیی مثل جابجا کردن چند مهره و یا اصلاح شیوه و روشی ناکارآمد که هدف در این میان خوابانیدن موج تغییرخواهی به وجود آمده در میان چپره  است. هر چند که این تغیبرات به صورت ظاهری و فرمالیته روی دهد تجربه ثابت کرده است که بخشی از چپره معترضین را خاموش خواهد کرد.

در جریان اتفاقات پس از انتصابات سال 88 حکومت به نرمی و در حاشیه‌ای کم سر و صدا رهیافت دوم را در سطح میانی خود به کار بست تا راه را برای آنان که عافیت اندیشند و با اندک تغییری دل خود را خوش کرده و با دست خویش بر فرق خویش شیره می‌مالند هموار نماید. این گروه که تمام همشان غم همان موقیعتی بود که گویا تصور می‌کردند کنون از دست خواهد رفت، با این تغییرات جزیی دریافتند که حکومت اگر گوشتان را هم بخورد استخوانشان را دور نخواهد انداخت که خود فرزند همین انقلاب و یا پدیده آورنده آنند. اما در ذهن آنکه در صدر بر مصدر امور نشسته است بهتر از من شما آشکار است که از ایشان او و سیستم حکومتی اش را گزندی نخواهد رسید به جد.

دغدغه حکومت از ابتدا هم مهره‌های وامدار خودش نبود که پیش از این نیز حکم حکومتی را پذیرفته بودند و آشکار می‌گفتند آنجا که پای اسلام در میان باشد به دامان حکومت بازخواهند گشت که نبود محوریت اسلام در سیاست نبود همه ایشان است، نه یک شخص و یک شیوه.

آنچه ذهن حکومت را در میانه اتفاقات سال گذشته پریشان کرده بود. موجی بود که از میان چپره ایران و به نام ایرانی بودن برخاسته و بانگ آزادی خواهی سر داده بود. موجی که محوریت بستر اندیشه‌اش ایران و به سازی حال و آینده ایران زمین بوده است و می‌باشد.

این دو تفکر که یکی بر صدر حاکمیت نشسته و دیگری در دل چپره جاریست در حوادث سال گذشته پنجه در پنجه مچ انداختند و برخی را گمان بر اینست که دست حاکمیت خراش افتاد از تیغ نشانده شده بر عرصه این نبرد و برخی دیگر بر  عقیده‌ای دیگرند و می‌گویند که لختی درنگ از سوی حاکمیت و یا همتی بیش از سوی معترضان دست نشسته بر تیغ شکست را که زخمی کاری بر آن وارد شده از دامان ایران زمین می‌زدود.

داعیان خراش نشسته بر دست حکومت چنین می‌پندارند و ترویج می کنند که حاصل این زخم سطحی ورود تفکر ایرانی مداری به میدان مبارزه با تمام هم خویش صورت گرفته و نتوانسته از از پس مقابله حکومت با موج خود برآید و شکسته  و زار و در هم فرو نشسته و سر خورده بی خطری خویش را نظاره می‌کند و با توجه به اینکه این تمام همیت نسل حاضر بوده است. نظام سیاسی و هیات حاکمه‌اش را در برابر این گزند رسیده واکسینه شده پنداشته و تا مدت واکسیناسیون بعدی (ظهور نسل بعدی معترضان) آن را مقاوم گشته می‌پندارند.

از دیگر سو چپره شناسان خبره که چپره ایرانی را به دلیل غیرقابل پیش بینی بودنش همیشه تهدیدی برای نظام‌های سیاسی مستقر در اریکه قدرت می‌بینند. این بار علاوه بر غیر قابل پیش بینی بودن چپره ایرانی این نکته را دلیل استوار نبودن پایه‌های حکومت می‌پندارند که موج برخاسته در سال گذشته تغییر ماهیت داده و چونان آتش زیر خاکستر در انتظار آتشفشانی دیگر است. قدرت لامسه قویی نمی‌خواهد. دست بر روی خاکستر وقایع سال گذشته که بگذاری از هرم آتش نهان خواهی فهمید که این آتش چندان به عمق نرفته و درست زیر پوست وقایع در انتظار خیزش است.

حامی پر دل

اوت 21, 2010 در 07:14 | نوشته شده در سیاسی, شعر | 2 دیدگاه
برچسب‌ها: ,

روز قدس امسال

می نشینم خانه

و نگه خواهم کرد

تا ببینم که چه حد، حامی پر دل دارد

» خرد جمعی توحیدی » تو

وای به حال مردمی که حرفشون غیر دردشون باشه ؟ ! وای به حال تو که خاموشی …

اوت 11, 2010 در 19:58 | نوشته شده در سیاسی | 7 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

همین اول بگم که ما را به خیر شما امید نیست. اما …

سال گذشته و گرماگرم اعتراضات مردم. جناب آقای صانعی طی سخنرانی ترتیب یافته در نمایندگی ایشان در گرگان گفتند که: به سبب اندوه وارده حاصل از جور بی حد دستگاه سیاسی کشور بر مردم نتوانسته اند ذکر و عبادات شعبانیه به جا آورند و متذکر شدند که این اذکار را حتا در روزهای سخت مبارزه با رژیم سابق نیز ترک نگفته بودند.

جناب آقای صانعی آیا امسال توانستید ذکر شعبانیه را به جای آورید ؟ نسبت به سال گذشته که چنان گرم و پر حرارت سخن راندید که بنده نیز واژه واژه اش را بارها گوش کردم. چه رخداد جدیدی رخ نموده است که خاموشید؟

جور از میان رفته ؟

جانباختگان، جانی مجدد یافته اند ؟

زندانیان پارسال رها و آزاد در آغوش خانواده هایشان خوش و خرم می گذرند بی هیچ تالم واندوهی ؟

مردم دیگر مردم نیستند ؟

یادتونه توی همون سخرانی به درستی گفتید که » وای به حال مردمی که حرفشون غیر دردشون باشه …»

و من امروز می گم: وای به حال تو که خاموشی …

عکس بازی، یک بازی وبلاگی به نام شهر کثیف من …

ژوئیه 27, 2010 در 10:18 | نوشته شده در فرهنگ و هنر, اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

هر از گاهی در محیط های مجازی موضوعی مشخص می شود که کاربران مشترک را تشویق می کند که به گونه ایی بخشی از زندگی خود را با یک عکس به نمایش بگذارند. مثل محتویات کیف و عکس از دسکتاپ و … . انتشار این عکس ها گرچه باعث تفنن و تفریح می شود و ما با روحیات و اخلاقیات انسان قرار گرفته پشت این آی دی اندکی آشنا می سازد. اما هیچ نفعی نه به حال عکس گذار دارد و نه به حال ببینده و اگر بگوییم در این مملکت خطر هم دارد. گزاف نگفته ایم.

این جنبش های تصویری مرا به این فکر انداخت حال که همه دست به دوربینشان خوب است و تکنولوژی چنان گسترش یافته که تهیه فیلم و عکس برای همگان آسان است. چرا کاری نکنیم که سودی از این جنبش های تصویری عاید خود و جامعه امان شود.

لطف دیگر این قضیه آنست که کثیف و نامرتب بودن شهری ربطی به اندیشه ندارد. ارزشی و غیر ارزشی و هر کس با هر نوع نگرشی مطمئنن خواهان شهر و کشوریست پاکیزه و درخور زندگی.

مطمئنن هیچ کس از جوی های پر از کثافت و موش و سوسک، متروی ناکارآمد، خرابه های پر زباله، انبوه زباله در جای جای شهر، محل های تردد که از بوی گند آکنده است و … خوشش نمی آید و این مناظر باعث رنجش هر فرد است.پس از تمام دوستان ویاران و دشمنان خود دعوت می کنم در این جنبش شرکت جویند.

برای تاثیر گذار بودن این حرکت لازم است که محلی را که از آن عکس و فیلم تهیه می شود. با زیرنویس دقیق آدرس درج گردد. تا مسئولان مربوطه اگر گوش شنوا و چشم بینایی داشته باشند اقدام کنند.

همچنین به لحاظ گستردگی مناظر و تعدد آن می دانیم که هر کس بیش از یک تصویر را از پلشتی شهرهایمان به ددیگانمان خواهد نشاند. با توجه به این مطلب  و برای دسته بندی بهتر دسته بندی بهتر لازم است از تیتر هایی مانند این استفاده کنیم. » شهر کثیف من ( نام شهر ) 1 یا 2 و .. «

چشم به راه دستاوردهایتان هستم:

تماس از راه دور …

ژوئیه 27, 2010 در 07:50 | نوشته شده در حرف ِعکس, سیاسی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

جناب آقای موسوی چرا تماس از راه دور ؟ چرا این همه حرف و بیان بر خلاف نظر مردم. یادتان باشد این مردم بودند شما را میر حسین موسوی کردند. والا شما همان عزلت گرفته ایی بودید. که بیست و اندی سال دم بر روی همه بدبختی های این مردم بینوا بسته بودید و حال یک شبه پشتک زنان دوباره پردید وسط هجمه تبلیغاتی و شدید خبر اول بنگاه های خبری.

.


.

جناب آقای موسوی در این دیار نمکدان شکنی کم از پدرکشتگی نیست. تا دیر نشده به آغوش مردم بازگردید. و به یاد بیاورید آنان که بسی معروفتر بودند و مشهورتر بودند به کرشمه نابجایی چگونه از تارک افلاک به زیر خاک نشستند در دیدگان مردم. همچنان که اشک می چکد و فرو می نشیند و به صدر باز نمی آید.

صفحهٔ بعد »

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.