فقط خانواده …

ژانویه 1, 2011 در 18:44 | نوشته شده در حرف ِعکس, سیاسی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

.

بدون شرح …

وای از سطحی نگری … / جناب آقای خامنه‌ای جدن فکر می‌کنید که حکومت واکسینه شد ؟

نوامبر 4, 2010 در 07:09 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

چند وقتی به دلیل مشکلات بسیار و پیچیده شدن زندگی حتا به دور گردنم زیاد در نت حضور نداشتم و به همین دلیل ندیدم که در مورد سخنان آقای خامنه‌ای در قم چه کسی چه چیزی نوشته است. اما از حضور کمرنگ در فرندفید و بالاترین حس کردم که همه اصل را رها کرده‌اند و فرع ماجرا چسبیده‌اند و انگار به قول خودشان گافی از سخنان ایشان گرفته و می‌توانند با گسترش بازگو کردن آن چماقی از آن بتراشند که توسط دست ملت بر فرق ایشان کوبیده شود ! ؟ یعنی این دوستان فکر کرده‌اند میکروب خطاب شدن بخش گسترده‌ای از مردم ایران زمین واکنشی بیش از کشته شدن فرزندانش را به همراه خواهد داشت !؟ بگذریم.

جناب آقای خامنه‌ای در قم گفته‌اند: فتنه سال 88 نظام و انقلاب را واکسینه کرد.

برای بررسی این جمله باید دید چه پیش زمینه‌ای در ذهن ایشان موجود بوده یا به وجود آورده‌اند که حاصل چنین جمله‌ای شده است.

در تمامی چپره‌ها(جوامع) و در هر چند دوره و بازه زمانی که شامل گذر یک یا چند نسل است و بسته به بستر ایجادی و پیشرفت لایه‌های لایه‌های مختلف چپره به یکباره و یا آرام ِ محسوس عادات، نوع زندگی، سئوال‌های و پاسخ‌های مربوط به چپره و چپره شناسی در بازه کلان نگری، … و مهم تر از همه نظام ‌های سیاسی بسته و تمامیت خواه دستخوش دگرگونی می‌شوند.

در این میان دگرگونی در ساختار سیاسی یا دگرگونی در ساختار نظام حاکم مهمترین تحولی است که در میان چپره رخ می‌نماید. حال این دگرگونی به صورت کلی در نظر گرفته شود، مثل فروپاشی یک نظام سیاسی و یا به صورت جزیی مثل جابجا کردن چند مهره و یا اصلاح شیوه و روشی ناکارآمد که هدف در این میان خوابانیدن موج تغییرخواهی به وجود آمده در میان چپره  است. هر چند که این تغیبرات به صورت ظاهری و فرمالیته روی دهد تجربه ثابت کرده است که بخشی از چپره معترضین را خاموش خواهد کرد.

در جریان اتفاقات پس از انتصابات سال 88 حکومت به نرمی و در حاشیه‌ای کم سر و صدا رهیافت دوم را در سطح میانی خود به کار بست تا راه را برای آنان که عافیت اندیشند و با اندک تغییری دل خود را خوش کرده و با دست خویش بر فرق خویش شیره می‌مالند هموار نماید. این گروه که تمام همشان غم همان موقیعتی بود که گویا تصور می‌کردند کنون از دست خواهد رفت، با این تغییرات جزیی دریافتند که حکومت اگر گوشتان را هم بخورد استخوانشان را دور نخواهد انداخت که خود فرزند همین انقلاب و یا پدیده آورنده آنند. اما در ذهن آنکه در صدر بر مصدر امور نشسته است بهتر از من شما آشکار است که از ایشان او و سیستم حکومتی اش را گزندی نخواهد رسید به جد.

دغدغه حکومت از ابتدا هم مهره‌های وامدار خودش نبود که پیش از این نیز حکم حکومتی را پذیرفته بودند و آشکار می‌گفتند آنجا که پای اسلام در میان باشد به دامان حکومت بازخواهند گشت که نبود محوریت اسلام در سیاست نبود همه ایشان است، نه یک شخص و یک شیوه.

آنچه ذهن حکومت را در میانه اتفاقات سال گذشته پریشان کرده بود. موجی بود که از میان چپره ایران و به نام ایرانی بودن برخاسته و بانگ آزادی خواهی سر داده بود. موجی که محوریت بستر اندیشه‌اش ایران و به سازی حال و آینده ایران زمین بوده است و می‌باشد.

این دو تفکر که یکی بر صدر حاکمیت نشسته و دیگری در دل چپره جاریست در حوادث سال گذشته پنجه در پنجه مچ انداختند و برخی را گمان بر اینست که دست حاکمیت خراش افتاد از تیغ نشانده شده بر عرصه این نبرد و برخی دیگر بر  عقیده‌ای دیگرند و می‌گویند که لختی درنگ از سوی حاکمیت و یا همتی بیش از سوی معترضان دست نشسته بر تیغ شکست را که زخمی کاری بر آن وارد شده از دامان ایران زمین می‌زدود.

داعیان خراش نشسته بر دست حکومت چنین می‌پندارند و ترویج می کنند که حاصل این زخم سطحی ورود تفکر ایرانی مداری به میدان مبارزه با تمام هم خویش صورت گرفته و نتوانسته از از پس مقابله حکومت با موج خود برآید و شکسته  و زار و در هم فرو نشسته و سر خورده بی خطری خویش را نظاره می‌کند و با توجه به اینکه این تمام همیت نسل حاضر بوده است. نظام سیاسی و هیات حاکمه‌اش را در برابر این گزند رسیده واکسینه شده پنداشته و تا مدت واکسیناسیون بعدی (ظهور نسل بعدی معترضان) آن را مقاوم گشته می‌پندارند.

از دیگر سو چپره شناسان خبره که چپره ایرانی را به دلیل غیرقابل پیش بینی بودنش همیشه تهدیدی برای نظام‌های سیاسی مستقر در اریکه قدرت می‌بینند. این بار علاوه بر غیر قابل پیش بینی بودن چپره ایرانی این نکته را دلیل استوار نبودن پایه‌های حکومت می‌پندارند که موج برخاسته در سال گذشته تغییر ماهیت داده و چونان آتش زیر خاکستر در انتظار آتشفشانی دیگر است. قدرت لامسه قویی نمی‌خواهد. دست بر روی خاکستر وقایع سال گذشته که بگذاری از هرم آتش نهان خواهی فهمید که این آتش چندان به عمق نرفته و درست زیر پوست وقایع در انتظار خیزش است.

اوج گرفتن اعتراضات خیابانی، عقب نشینی آقایان ، استراتژی حکومت و بازی با افکار عمومی

ژوئیه 16, 2010 در 09:28 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , , ,

گستردگی اعتراضات خیابانی و خشن شدن نوع اعتراضات مردم و پاسخ به ایراد ضرب و جرح از سوی ماموران انتظامی حکومت که بازتابی از خشونت صورت گرفته توسط نیروهای امنیتی حکومت در روزهای 13 آبان و 16 آذر بود. هم حکومت و هم اپوزسیون رهبریش را به چاره اندیشی انداخت.

اوج این نوع اعتراضات را در روز عاشورا شاهد بودیم که به گفته منابع خود حکومت پایتخت برای دقایقی از کنترل خارج شده و اگر اهمال بیشتری از سوی آنان و یا پایداری بیشتری از سوی معترضین به نمایش گذاشته می شد، شاید اکنون فضا به گونه ایی دیگر جز این بود.

گفتم که اپوزسیون رهبر حکومت هم به موازات حکومت به چاره اندیشی افتاد. چرا ؟

زیرا این اپوزسیون به شدت دل در گروی جمهوری اسلامی داشت. و تنها نکته عدم تفاهم با ساختار حاکم را در فردی می دانست که اکنون زمام امور را در دست دارد. ایشان به عیان دیدند که حاصل این اعتراضات و نتیجه به بار نشستنش هر چه باشد. جمهوری اسلامی دیگری نیست. این را از شعارهای مردم و نوع و شیوه حرکت اعتراضات و دامنه گسترشش در آن زمان به وضوح می شد که لمس نمود.

برای توضیح بیشتر این رویداد باید خاطرنشان کرد که موسوی و کروبی و حامیان پشت پرده اشان هرگز نمی خواستند و نمی خواهند که این حکومت بر چیده شود و یا دست کم آنکه به توسط نام آنان بر چیده شود. تا مثلن فردا در پبش خدای خویش دچار لکنت زبان برای پاسخ دادن نشوند و نیز در تاریخ گفته نشود که حکومت اسلامی ایران که حاصل دگرگونی سال 57 بود. به دست یاران به وجود آورنده اش و دو تن از یاران اعضای هئیت حاکمه سی سال گذشته کشور به مسلخ فنا گسیل شد.

حالا دیگر وقت چاره اندیشی بود. باید حکومت و اپوزسیون رهبری اش برای برون رفت از این حالت هر دو توامن کاری می کردند. والا دور نبود که نه تاک بماند و نه تاک نشان.

نخست باید نمایشی از همگرایی نشان داده می شد.

به نظر بنده جریان اسب تروا کار مشترک هر دو گروه بود. اما این طرح به شدت وحشت آفرین بود. چون در پی حوادث روی داده به درستی نمی شد پی به منویات ذهنی بستر اجتماع برد و واکنش ایشان را در برابر کنش های برنامه ریزی نشده که اجتناب ناپذیر است. حدس زد و شاید همین طرح باعث به سهولت دست یافتن معترضین به همان نقطه ایی می شد که حکومت و اپوزسیون رهبریش از آن بیم داشتمد که نشود.

برای چاره این نگرانی ترجیح  داده شد که تمام راهپیمایی های شهر ها و شهرک های اطراف تهران برای 22 بهمن سال 88 را بر خلاف سنت هر ساله تعطیل کنند و تمام نیروهای وفادار به حکومت را در خیابان آزادی به دو صورت مامور انتظامی و مردم متمرکز کنند. حاصل این رویکرد آمار شگفت انگیزی از تعداد نیروهای امنیتی در روز 22 بهمن بود که تا مدت ها نقل محافل و دستاویز بیانیه های آب دوغ خیاری بود.

جریان اسب تروا با پیروزی نسبتن آرامش  بخش و بدون ایجاد اشکال و تقریبن بهترین حالت برای حکومت به پایان رسید. حتا بنده حدس می زنم. کسانی در دل خود گفته باشند که 22 بهمن سال 88 پیروزی مجددی برای سازه بی اندام جمهوری اسلامی بود.

حالا یک مانع فقط بر جای مانده، سرخوردگی مردم این حالت را نه می توان کتمان کرد و نه اینکه می توان به آن بی اعتنا بود. چون مانند آتشی در زیر خاکستر می گردد و گسترش می یابد و آتش به خرمن نیمه سوخته می زند. چه باد می کردند ؟

برای برون رفت از این حالت باید اول به مردم القاء می شد که راه نجات از خیابان به دست نمی آید. حال آنکه کسانیکه که این نکته را در بیانیه هایشان حالا مورد اشاره قرار می دادند. خود و با تمام مجموعه این حکومت از راه خیابان به حکومت رسیدند ! بگذریم …

باید این سرخوردگی از اندیشه مردم تا جایی که می شد زدوده می شد. تا بتوان مردم را برای یک مشارکت مطلوب 50 تا 60 درسدی اولین انتصابات پیش رو آماده می کردند.

راه چه بود ؟

نخست اینکه ابتدا باید انتصابات نزدیک را عقب می انداختند تا راحت تر بتوانند طرح های خود را در زمان بندی مطلوب به مرحله اجرا بگذارند و آسانتر بتوان مردم را خام کرد.

همانطور که بالاتر گفتم ابتدا باید صفوف معترضین از سطح خیابان جمع می شد که به لطایف الحیل و به یمن نقشه راه موسوی ( بیانیه 18 و منشور ) این امر به سر منزل مقصود رسید و بهترین بهانه برای آن جلوگیری از خونریزی بود. انگار که تا دیروز از رگ های این ملت نعش بر سطح خیابان ریخته شده آب سرایز می شده و اکنون آقایان به تازگی خون می بینند.

باید القاء می شد که اعتراض باید به گونه ایی دیگر پیگیری شود. مثلن اعتصاب.

خب حرف اعتصاب با توجه به سرخوردگی عمومی خود یک حرف هراس انگیز است. چگونه حکومت هم می تواند به آن تن در دهد و هم اینکه کیان موجودیتش به تهدید گذاشته نشود ؟

یک اعتراض صنفی بهترین حالت برای این امر است. تصویب قانون مالیاتی عجیب و غریب 70 در سدی که مردگان هزار سال پیش هم اجرایی شدنش را باور نمی دارند. اما بهانه خوبیست برای یک اعتراض صوری و صنفی تا در لوای  آن هم بازار و بازاری از همه جا بی خبر مثلن به خواسته خود برسد و هم گونه ایی دیگر از اعتراض را حکومت نخ نما کرده باشد.

حالا امید این مردم سر خورده از اعتراض و اعتصاب به کل بریده می شود و می افتند در دوره انحطاط جنبش.

حالا می شود برخی از این سرخوردگان را با بیاینه های نخ نمای اپوزسیون داخل که حتا با رهبر هم چندان مشکلی دیگر ندارد و رویش نمی شود عیان این را به صدای بلند بگوید. به سر صندوق رای کشاند و اندک آبرویی مجدد دست و پا کرد.

اسم رمز این حرکت » خرد جمعی توحیدی » است و طریقش پایبندی به قانون اساسی است. نه یک حرف کم، نه یک حرف زیاد.

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.