چرا با راهپیمایی روز 25 بهمن مخالفت می‌کنم ؟ …

فوریه 10, 2011 در 18:59 | نوشته شده در سیاسی | 4 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , ,

برای دوستانی که یوزپلنگ را می‌شناسند. بسیار عجیب بود که از صحفات منتشر شده‌اش در نت بخوانند، که روز 25 بهمن از خانه تکان نخواهد خورد.

آری. بنده از خانه بیرون نخواهم رفت. اما این پای از خانه بیرون ننهادن آن چنان که برخی از دوستان در مسنجر و دایرکت و … لطف کرده و بنده را به دلیل آن نواخته‌اند. لجبازی با میرحسین موسوی و جنبش » خرد جمعی توحیدی » وی نیست. زیرا اگر باور می‌کردم که او به راستی خواهان شکل دیگری از حکومت است، هر چند که آن شیوه در سخن و تئوری ناشناخته و ناپیدا می‌بود در کنارش می‌ماندم. در کنارش می‌ماندم اگر بر سر همان جنبش » خرد جمعی توحیدی » خود مردانه مقاومت می‌کرد. می‌شد یاورش بود و به رسم حمایت از شجاعت که سنت دیرپای جهان است،که فارغ از اندیشه شجاعان در کنارشان می‌مانند و یاور اندیشه‌اشان می‌شوند. در کنارش می‌ماندم و یاور اندیشه‌اش می‌شدم. حال آنکه وی در پس پرده و طوطی صفت آنچه استاد عمل گفت بگو، می‌گوید.

برای روشنتر شدن آنچه که می‌خوام بگویم ابتدا باید فضایی را که در آن قرار داریم را شرح بدهم تا بدانیم که در  چه هوایی نفس می‌کشیم و آیا این هوای مورد استنشاق، برای رسیدن به پندار ذهنی ما ممد حیات یا مخرب ذات !

موسوی به دنبال دگرگون کردن ساختار نیست. نه به صورت هدف گذاری کوتاه مدت با عملیات پارتیزانی در خیابان و نه به صورت بلند مدت با بستر سازی و روشن کردن فضای تاریکخانه مشکلات کشور و ریشه‌های آن برای اذهان عامه مردم. این حقیقت مسلمی است که خود وی نیز به کرات و با شفافیت تمام به آن اذعان نموده و بر آن پای فشرده.

برهان ما برای فهم این مطلب، سخنان وی و تاکید همیشگی اش بر بازگشت به آن چیزی است که وی » دوران طلایی امام » می‌خواند. و مگر غیر از این است که برای پذیرش و بازسازی دوران خمینی باید بر همین قانون اساسی و همین ساز و کاری که موجود است گردن نهاد با این تفاوت که به جای علی، ولی بر مسند ولایت بنشیند ؟ من از دوستان خودم می‌پرسم آیا شما و سایر مردم به جد در پی دستیابی به چنین هدفی هستید ؟ …. پیش از این نیز گفته‌ام برای رسیدن به این هدف نیازی به هزینه کردن بسیار و ریخته شدن خون جوانان کشورم نیست. چند سالی صبر کنید طبیعت خودبخود این مهم را برای شما به انجام خواهد رساند.

اینکه می‌گویم میرحسین به دنبال دگرگونی از راه علمیات خیابانی برای به دست آوردن قدرت و تغییر صدر حکومت نیست هم فکر می‌کنم برای همگان روشن باشد. زیرا با توجه به آنچه که در سال و در روزهای التهاب پس از انتصابات گذشت بر آن دسته از دوستانی که این مطلب در پیش چشمشان آشکار نبود نیز آشکار گشت که این گروه عرض خود می‌برد و زحمت ما می‌دارند.

نگاه کنید به بیاینه ها و نوشته ها‌ و گفته‌های آقایان پس از هر خیزش مردمی و خون‌های ریخته شده کسی به آزادی خواهی مردم، شعارهای ایشان و مطالباتشان توجه نمی‌کند. در عوض از خون هر کشته و هر فریاد از گلو رها شده بی آنکه به دلیل بذل خون و چرایی فریاد توجه کنند و حرفی از آن به میان اورند. متذکر می‌شدند که این رویدادها نتیجه راهبری نادرست ان کسی که بر منسد اعلی قدرت تکیه زده است.

تو گویی کورند که این خون بر پای نهال خرد جمعی تو و قانون اساسی سردرگمت نمی‌ریزد و آنچه را با جاری گشتن خویش بر سطح خیابان می‌شوید. تاریکی پنداری بود که دو گروه حکومت را روبروی هم در نظر گرفته و می‌پنداشت که شاید راست بگویند که » ایران برای همه ایرانیان » است.

و تو گویی که کرند که نوای حق جویی و مطالبات مردم را نمی‌شنوند. خود گفتند که این برخورد با مردم حتا در مقایسه با دوران رژیم گذشته و در همه جهان بی سابقه بوده است و با این وجود نشنیدند که ملتی که در زیر بارش گلوله و اندود گاز وضربالت باتوم فریاد می‌زد: نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران، آقای موسوی آیا در هیچ کجای دوران طلایی خمینی چنین شعاری پذیرفته است ؟ آقای کروبی شما نشنیدید که مردم فریاد می‌زدند استقلال آزادی جمهوری ایرانی ؟ آیا این با رویکرد شما که مبتی بر قانون اساسی کشور است در یک راستا تعریف می‌شود ؟

بیراه هم نگویم. چرا انگار شنیدند و گفتند که شنیدیم. اما باز هم گفتند که این شعارها مطرح می‌شود چون نفر نخست بی کفایت است ؟ آقایان آیا درک این مطلب تا این حد سخت است که در دامنه این شعارها نه تو می گنجی و نه آن ؟

نه درک این مطلب برای ایشان سخت نیست. اما حلاوتی را در ذهن دارند که بسیار شیرین است و می‌خواهند خاطره  آن حلاوت را در تاریخ این مملکت تکرار کنند تا شاید لقمه امروزشان را به جای فرو دادن با شهد شیرین خاطرات دیروز با نوشین دستاوردی فرو دهند که چیزی نیست جز به سرقت بردن دوباره نوای حق خواهی مردم. همان چیزی که در سی و یک سال پیش اتفاق افتاد و ما اکنون بر سفره خاکستری رنگ و خاکستر نشانش نشسته‌ایم.

و اگر حس کنند که چنین نخواهد شد و عنقریب است که چنان کار از دست برون رود که نه از تاک نشانی باقی بماند و نه از تاک نشان. دست از مبارزه فرو شسته و به لاک خود روند تا زمانی دیگر و موقعیتی مناسب تا شاید دست روزگار آنطور بچرخاند که اینان بتوانند بکنند آنچه که در دل دارند. همچنان که عصر روز ششم دی ماه سال 1388 ( روز عاشورا ) به این نتیجه رسیدند و از آن پس به گوشه‌ای خزیده و گفتند که صلاح نیست که خون مردم کشور بر زمین ریخته شود. تو گویی که تا دیروز آنچه دیروز از رگهای مردم کشور بر بستر حق جوییشان جاری می‌شده آب بوده است، نه خون !

و آن ز پس حتا بیانیه‌های نیم بندشان هم در راستای آنکه مباد کسی را به هیجان آورد. از آنچه که بود بی خاصیت تر شد چنان صدای یاران خویش را که هنوز تفی در رگهایشان جاری و کم درایتی داشتند که چرا چون شده است به درآورد.

و این خیانت به مردم تا آنجا گسترش یافت که بهترین فرصت را برای شور بخشیدن به حرکت مردم را در آغاز سال جدید با شعار صبر و استقامت سوزاندند و این دومین خیانت ایشان به مردم پس از سرافکندگی 22 بهمن سال 1388 بود که در پشت پرده به ارباب حکومت، آرمان مردم را فروختند. و چنان گفتند که سال، سال صبر و استقامت است که کسانیکه هنوز در دل چپره ایران زمین بر ایشان گمان نیکو داشتند، اندیشیدند که این صبر و استقامت باید دلیلی را در جوار داشته باشد و باید صبر نمود تا دید که بازیگر سیاست چه نقشی را در ذهن ترسیم کرده و باید دید که به موقع چه بازی خواهد که انگیزد. و سالی گذشت و جز نعش یاران را بر دار و روی زمین ندید و دریافت که این صبر استقامت نه برای راه نو که باید بر داغ عزیزانش کند که یا چون پزشک کهریزک سر به نیست شدند و یا چون دیگران با نقشی از گلوله و ترور نشان بر زمین غلتیدند و یا آنکه بر فراز دار رقصیدند.

و چرا او گفت باید صبر نمود. چون، پس از آن 22 سرافکندگی که نقش خیانتش تا ابد بر تارک ایشان سیاه خواهد بود، مردم مانند گذشته بدون اینکه کسی در صدد راهبری و برنامه ریزی تفرقه افکن در بین ایشان باشد و با توجه به اشتراکات ذهنی و تاریخی خویش و آنچه که در ذهن بهم یکدیگر پیوندشان می‌داد در چهارشنبه آخر سال به نوعی متفاوت صدای خود را به گوش همه حاکمان از هر گروه و دسته و پنداری رساندند که نفی همگی شان با هم بود. و باید که کسی در این میانه سکان هدایت این موج جدید را به عهده می‌گرفت تا از راه به بیراهه کشاندش تا اکنون که صخره‌ایی را در پیش روی نمی‌یافت که یارای مقاومت داشته باشد چنان بگرداندش که به دامان اقیانوس باز گردد.

و اینها گذشت تا اکنون رسیده‌ایم به درخواست راهپیمایی حضرات برای 25 روز بهمن و باید دید که چرا آقایان اکنون به فکر بیرون رفتن از خانه افتاده‌اند ؟ و در این فکرند که از خانه همان کسانی را بیرون بکشند که خود به لطایف الحیل سرخورده و مجروح راهی خانه‌هایشان کرده اند.

از میانه دوم سال 1389 شاهد اجرای طرح هدفمند کردن یارانه‌ها از سوی حکومت هستیم. اجرای این طرح آنچنان که در رسانه‌های تحت اختیار و تربیون‌های رسمی حکومت گفته می‌شود آسان نیست و نخواهد بود و حکومت به درستی خود را برای مقابله با رویدادهای ناشی از اجرای این طرح آماده کرده است. که نشانه‌اش را می‌توان در جو امنیتی و پلیسی یکی دو شب قبل از اجرای این طرح و چند روز پس از آن در سطح کشور به یاد آورد. اما بر خلاف پیش بینی حکومت در فاز نخست اجرای این طرح همانگونه که بسیاری از خبرگان چپره شناسی در این باره سخن رانده بودند، حادثه‌ایی رخ نداد و این به مذاق حکومت خوش نیامد. زیرا اگر در فاز اول اجرای طرح صدایی بر می‌خاست. می توانست با چسباندنش به رویدادهای سال گذشته و یا هزار انگ دیگر با قدرت تمام و نشان دادن ضرب شصتی کثال زدنی آن نوا را خاموش و اجرای طرح و ادامه بی دردسر حکومت را بدون در پیش داشتن چالش خاصی نوید بخشد. اما این نشد.

از بخت بد حکومت روزهای سخت طرح هدفمند کردن یارانه‌ها که در هر نفس التهاب چپره را بیشتر می‌کند و شامه چپره شناسان را نوید رویدادی دیگر می‌دهد، مصادف شد با خیزش کشورهای عربی و خاورمیانه که هر روز که می‌گذرد نوایی از پشت نوای دیگر بر می‌خیزد و دیکتاتوری را از پشت دیکتاتور دیگر به هراس می‌اندازد و تا اینجای کار این نوای دیکتاتور کش از اردوی دیکتاتورهای جهان سومی دو شکار برگرفته و دندان تیز کرده است تا باقی را نیز به سرنوشت ایشان نزدیک سازد و این خود بر التهاب این روزهای چپره ایران زمین افزوده است. و حکومت باید که بر این هول عظیم چاره‌ایی پیدا کند. و چه بهتر که این نوا به جای نوای اقتصادی و نداری و فشار بی حد نوای آزادی خواهی باشد که تجربه نشان داده است نمی‌تواند همه بخش‌ها و اقشار چپره را درگیر خود کند. پس باید تا پیش از آنکه نوای فشار اقتصادی بلند شود و با نوای آزادی خواهی مانده از دیروز به هم آمیزد. با حیلتی بخشی از چپره را که هنوز داغ سال گذشته را بر دل دارند و هوایشان در سر هوای خاورمیانه دیکتاتور افکن شده است. به میانه کار زار کشید و با اهرمی کوبنده از میدان به درش کرد.

این ایجاد تهدید حکومت برای خود پیش از کسب فرصتی مثال زدنی برای آزادی خواهان که برای نخستین بار در تمامی سه دهه انقلاب می‌توانند تمامی نواهای مخالف را گرد خود آورند. فرصتی بسیار مطلوب را فراهم خواهد کرد تا آزادی خواهان را سرخورده از همراهی نکردن بخش‌های مختلف چپره ایران زمین تا سالیان دراز از میدان مبارزه بیرون برد و مغز متفکر هدایت کننده جریانات احتمالی را از بازوهای آن جدا کند.

از دیگر سو آن بخش از چپره ایران زمین که نوایشان نوای خرد شدن استخوان است با دیدن آنچه که بر قشر آزادی خواه گذشته عبرت خواهد نمود و برای آنکه بیش از پیش درگیر فشارهای مختلف برای کسب معاش و نان شب نشود به همانی تن خواهد داد دوباره که دیروز و امروز داده است و اینچنین حکومت از گذری سخت عبور خواهد کرد.

و اکنون بسیاری دریافته‌اند دریافته‌اند که اگر راه ایشان را به سوی هدف مطلوب چاره‌ایی یافت نمی‌شود که نه در خود که باید در آنانی بیابند که امروز شریک دزدند و دیروز رفیق قافله.

ایران اتمی ، ایران زر خیز ، ایران دارای سهام عدالت ، ایران تحت حاکمیت سیستم عدل گستر اسلامی ، ایران کمک کننده به کوچکترین جزایر گیتی ، ایران هم سفره با حماس و حزب الله ، ایران …..

مه 7, 2010 در 05:39 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

بدون شرح !

پ.ن: حالا فردا فارس نیوز و الف و مهر و کیهان و … اینا نرن با این پیوند ارسالی ما تیتر بزنن که یوزی ریاست جمهوری احمدی نژاد را به رسمیت شناخته. اینم مدرکش! خیر چنین نیست. گفته باشم.

یکی دیگر از دلایل شعار نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

اکتبر 29, 2009 در 14:20 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

نمی دانم چرا در این کشور سی سال است که احترام بزرگتر نگهداشته نمی شود. نمی دانم چه بلایی بر سر پیشینه فرهنگی ما آمده که سخن بزرگان و نیاکان را به کناری انداخته ایم و فرمان بریده و بی ترمز راه خود را می رویم و گوش به هیچ پند و اندرز و نصیحتی نمی دهیم و تازه دو قورت و نیم مان هم باقیست که چرا کسی لب فرو می گشاید به فریاد ، که ای وای جانم ز دست برفت. کمک.

بابا جان ما خفه شدیم در ازدحام فراتر از فراتر انسان ها در واگن های متروی تهران. عزیزان ما اعصابمان خرد است از توقف گاه و بیگاه این مرکب چشم نواز دل گذاری که به جای آنکه ما را به مقصد برساند و دماوند را به دیدگانمان بنشاند ما را به پیشگاه میز رئیس رهمنون می کند که مرا باز پرسد که چرا دیر آمدی ؟ و حکم اخراج به دست مرا راهی دره پر نشیب گرانی اقتصاد حاصل از تدبیراتتان کند.

آقایان حتمن یکی از خودتان ، خویشانتان (که گمان نمی برم با وسایل عمومی تردد کنند)  باید که در این ازدحام جان فانی را به جهان پر دورغ و نیرنگ شما واگذارد تا بلکه بیاندیشدید ، آه. بله مترویی هم هست !

آقایان شورای شهر تهران و شهردار عزیز شما اگر برای گسترش خطوط مترو و ساماندهی آن و خرید قطار و واگن های جدید و احداث تاسیسات جدید مترو کمبود بودجه آن هم در مقیاس یکسد میلیارد تومانی دارید. چرا در یک بذل و بخشش بی حساب از جیب مردم تهران یک قلم سه میلیارد تومان به شیعیان لبنان حبه کردید.

من نمی دانم چرا درک این ضرب المثل قدیمی برای شما گرامیان تا به این حد دشوار است. پدر جان ، چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است. چه برسد به لبنان. عزیزان ، عاقلان ، والامقامان ما عوارض نمی دهیم که اجنبیان حالش را ببرند.

دوست دارم بقیه وبلاگ نویسان هم در این مورد بنویسند.

روزهای زیبا و سبز ایران زمین فرا رسیده است

اکتبر 23, 2009 در 09:25 | نوشته شده در اجتماعی | 3 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

یک ماجرای ساده باعث شد که عمق گسترش یک خیزش سیاسی را در زوایای فرهنگی و اجتماعی آن شاهد باشم.

رویدادی که شاید ، شاید من را نیز به هنگام غفلت به لبخندی  بر روی لبان مهمان می کرد. لبخندی که لحظه ایی بعد به خاطر آن نادم بودم و از خود خجل. اما اینبار نه تنها لبخند مرا به هنگام غفلت در پی نداشت که جمع زیادی از مردم  را با تفاوت های فرهنگی و سطوح مختلف سنی دیدم که لبانشان به لبخند گشوده نشد.

اصل ماجرا.

سوار بر مرکب راهوار زیر زمینی ابر شهر تهران بودم. راننده ترن پشت میکرفون خودشان فرمودند: » مسافران محترم مقصد نهایی قطار ایستگاه گلهک می باشد. «

پر واضح بود که که تلفظ » ق » از روی عمد » گ » گفته شد.

چند نفری لبخند کوتاهی زدند. اما زود صورتشان درهم کشیده شد. آذری های داخل واگن را دیدم که احساس بیگانگی در وجودشان فوران می کرد.

راننده که بی حساب احساس خوشمزگی می کرد. برای بار دوم نیز این جمله را به همان شیوه تکرار کرد.

اینبار چهره های غفلت زده نبود که درهم کشیده می شد. به چشم خود دیدم که  تمامی اهالی واگن ناخرسند بودند و هر کس به نوعی تاسف خود را ابراز داشت. یکی سر را تکان می داد و دیگری غرولند کنان زیر لب دری وری می گفت. لبخند روی لبان نشست وقتی دیدم ، آذری های توی واگن حس بودن ، تعلق به وطن و نفس کشیدن در فضای همرنگ را تجربه می کردند.

یکی از دلایل شعار نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

اکتبر 20, 2009 در 22:06 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

gg1

gg2.

جناب آقای قرائتی نه غزه ، نه لینان جانم فدای ایران. یعنی اینکه به جای اینکه پول توی این صندوق ها اینجا و اینجا خرج شود. دقیقن همین جا خرج شود، تا یک ایرانی نیازمند به هر دلیلی ولو اعتیاد مجبور نشود، از توی همین صندوق ها به این شیوه نیازش را بر طرف کند.

اگر نیاز او بر طرف نشود چه باید بکند ؟ راحت ترین کار دزدی است ؟ اینطور نیست ؟

البته بنده معتقدم با توجه به توزیع نادرست اعانات مردم ، این فرد اکنون دزدی نمی کند بلکه با استفاده از راه میانبری سعی می کند مدیریت نادرست این مجموعه را اصلاح کند. آن هم فقط به اندازه نیازش !

تو از جانم فدای ایران چه میفهمی آقای قرائتی…؟

سپتامبر 22, 2009 در 15:31 | نوشته شده در اجتماعی, سیاسی | 25 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , ,

شاتوت عزیز مطلبی نگاشته و می گوید به وبلاگش دسترسی ندارد و بنده با افتخار میزبان یکی از پستهای ایشان هستم تا دسترسی دوباره ایشان به وبلاگش.

جناب قرائتی فرمودن: به من گفتند يك عده‌اي در روز قدس شعار داده‌اند كه «نه غزه نه لبنان، جانم فداي ايران «، اگر اينطور است پس نمازتان را هم تغيير بدهيد و بگوييد «السلام علينا و علي ايرانيان» درحالي كه بايد بگوييم «و علي عباد‌الله صالحين» يعني هرجا بنده صالحي هست بايد كمك كنيم. «نه غزه نه لبنان » مي‌داني يعني چه؟ يعني «نه قرآن «.

خدمت ایشون عرض میکنم اون زمانی که شما گوز رو به شقیقه ربط می دادی و عوام هم عین گوسفند سرشون رو تکون میدادن و بعضا خوشمزگی هایی هم می کردی تا منبرت خسته کننده نباشه، گذشت. حاج آقا….! قطعا اینقدر نافهم نیستی که معنی این شعار رو نفهمی و عمدا خواستی مسیر این شعار رو منحرف کنی…! وقتی داره به هر نحوی به خودمون و حق و حقوقمون تجاوز میشه چطور می تونیم به فکر غزه و لبنان باشیم….؟ آقا جون تو اگه دزد از دیوار خونه ات بیاد بالا شروع کنه به دست اندازی به جان و مال و ناموست اونوخ میری بیرون تا دزدی که رفته خونه همسایه رو بگیری …؟ مال و ناموس خودت پشم…؟ آقای قرائتی شماهایی که خودتون رو بزور چسبوندین به قرآن و خدا و پیغمبر همه چی رو تحریف میکنین وقتی میبینید در خطرید…خجالت بکشید…!

آقای قرائتی نه غزه نه لبنان یعنی نه تفکر تو و نه تفکر امثال تو که گه زدین به این مملکت…! حالا شما اگه از این شعار هراس داری میتونی ربطش بدی به قرآن که اگه قرآن یعنی شماها و تفکر شماها من اون قرآن رو هم قبول ندارم….!

به مناسبت سال اصلاح الگوی مصرف / برای صرفه جویی در هزینه های امور جاری کشور و جلوگیری از دوباره کاری رهبر انقلاب خود پیشقدم شوند

مه 12, 2009 در 20:07 | نوشته شده در سیاسی | 8 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , ,

در اولین ساعات سال جدید و نوروز و بنا بر سنت همه ساله سید علی خامنه ای دستوراتی را در قالب سخنانی خطاب به مردم و مسئولان حکومتی ایران ابلاغ کردند. جان کلام و پیام این سخنان نامگذاری سال جدید به نام سال اصلاح الگوی مصرف بود و ایشان مردم و مسئولان کشوری و لشگری را دعوت به دقت در صرف هزینه ها، ایجاد هدفمندی درست در برنامه ها و صرفه جویی در شیوه های مصرفی خرد و کلان کردند.

با توجه به اینکه مسلمانان بنا بر پیشینه تاریخی روایتی از پیامبرشان که پیش از منع کودکی از خوردن خرما خودشان پیشگام شده و از صرف خرما امتناع کردند. اکنون نیز ما می توانیم از زمامدار کشور خود نیز درخواست کنیم که پیش از منع دیگران، خود نیز در راستای عدم اسراف و ایجاد الگوی صحیح مصرف بودجه کشور به تمامیت کوشا باشند و راهی را بگزینند که خیر کشور و آحاد مردم در آن مستتر باشد.

شیوه حکومت در کشور ما بر مبنای قانون اساسی، جمهوری اسلامی است. فارغ از بحث های بسیاری که از ابتدای انقلاب در ایران تا کنون جریان داشته است و در خلال این مباحث دین و سیاست را از یکدیگر جدا و با هم می دانند. باید قبول کرد، با توجه به اکثریت جمعیت مسلمان در کشور ایران حکومت نیز باید در چارچوب نظامی مبتنی بر موازین اسلامی باشد و اگر این موضوع هم اکنون نیز به آرای عمومی گذاشته شود با توجه به بافت جامعه و کثرت مسلمانان در بین آحاد مردم ایران زمین این امر مجددن محقق خواهد شد که شیوه حکومت باید مبتنی بر موازین احکام و حدود اسلامی باشد.

اما بحث از بعد حکومت اسلامی آغاز می شود، واژه ایی که پیش از حکومت اسلامی می آید و دقیقن پیش از واژه اسلامیت قرار می گیرد تا وجهه ایی امروزی تر به شیوه حکومت اسلامی ببخشد. این واژه پر طمطراق  جمهوری. و بحث بر سر جمع بین اسلام و دموکراسی است که در قالب شیوه ایی به نام جمهوری اسلامی  تبیین می شود.

مبنا و روح جمهوری با اساس حکومت اسلامی که مبتنی بر وجود یک زمامدار در راس حکومت و کلام غالب وی در برابر سایر کلام ها می باشد، در تضاد است. نمی توان حکومت اسلامی خاصی را تعریف کرد که در راس آن فردی به عنوان حاکم، خلیفه و یا رهبر وجود نداشته باشد.

در دیگر سوی این جمع اضداد جمهوری وجود دارد و سعی شده که این جمهوری با لطایف الحیل به سیستم حکومت اسلامی چسبانده شود. این چسباندن جمهوری به اسلامیت که هدفش ترمیم صورت ظاهری حکومت در برابر منتقدین داخلی و خارجی آن است. سیمای مترقی تر، وجهه مندتر و قابل دفاع تری نیز به سیستم حکومتی فعلی ایران بخشید و باعث شد که در ظاهر نیز اینگونه نمایانده شود که سیر تحول نظام سیاسی کشور از نظام فرد محور شاهنشاهی به نظام فرد محور اسلامی منتج نگردیده و حاصل انقلاب حکومت فرد بر جامعه نیست، بلکه حکومت مردم بر مردم است. اما این حکومت مردم بر مردم تنها نشانه اش در سیستم جمهوری اسلامی در ایران فعلی همین قرار گرفتن واژه جمهوری پیش از واژه اسلامی در تعریف ساختار حکومتی کشور ایران می باشد و در عمل رنگ و بویی از جمهوری در ساختار حکومت دیده نمی شود و با توجه به اسلامی بودن حکومت هم نمی شود که بشود.

این ظاهر زیبای دلفریب روشنفکران مسلمان که سالها سعی بسیار در تثبیت، گسترش و بازسازی آن داشته اند. دارای نقایص فراوانی هست که سر منشاء آن حضور دو جریان و تفکر سیاسی متضاد یکدیگر در فضای سیاسی کشور است.

یک جریان که برخاسته از ظاهر دموکراتیک کشور است و در پی رئیس جمهور، مجلس و سایر نهادهایی را دارد که منشعب از شیوه حکومت مبتنی بر جمهوریت است. جریان دیگر نیز برآمده از ذات اسلامی حکومت است که بخش عظیمی از ساختار اقتصادی و اجتماعی را در سیطره خود دارد و نهادهایی را یدک می کشد که به لحاظ فرا قانونی بودن شخصی که آن نهاد مشروعیتش را از وی دارد خود نیز حالتی فرا قانونی پیدا می کنند.

جمع بین این دو شیوه حکومتی بدون تردید سردرگمی هر دو جریان را در پی خواهد داشت و نتیجه آن از دست رفتن فرصت ها، انجام کارهای موازی و دوباره کاری های بسیار می باشد. مگر آنکه منتخبین جریان نمادین دموکراتیک کشور، تبعیت بی چون چرایی از زمامدار کشور و لیدر بخش اسلامی حکومت داشته باشند.

البته می دانیم که منتخبین این نظام سیاسی در هزارتوی فیلترهای مختلف سنجش و گزینش آزموده شده اند و مراتب خدمت و عنایت خود را به طور اکمل به جا آورده اند. اما با این وجود حتی در دولت نهم هم که گویا دو بخش حکومت منطبق بر هم (انطباقی از نوع رئیس و مرئوسی، رهبر رئیس و رئیس جمهور مرئوس) حرکت می کردند. باز هم گاهی اسرار درونی حکومت از پرده برون می افتاد و همگان پی می بردند که در فلان مورد رهبر و رئیس جمهور اشتراک نظر ندارند و اصطکاکی ایجاد شده است.

ناگفته پیداست که این طریق کشورداری و هدایت جامعه هزینه های مدیریت، اجرا و تجربه آزمون و خطای مدیریتی در سطح کلان کشور را به شدت بالا می برد و باعث به هدر رفتن سرمایه های کشور خواهد شد.

نهادهای موازی یکی از مهمترین مراکز هدر رفتن بودجه کشور در این مبحث می باشند. در کنار آن نیز می توان به تصمیم سازی ها و تصمیم گیری های اولیه در ساختار دموکراتیک کشور اشاره کرد که قبل و پس از ارجاع و یا بدون ارجاع به مقام نماینده بخش اسلامی حکومت یا دستخوش تغییرات بنیادین شده اند و یا آنکه با حکمی که حکم حکومتی خوانده می شود به محاق فراموشی سپرده می شوند، که از این دست در این سالیان بسیار دیده ایم.

تنها راهکار برون رفت از این حالت انتخاب یکی از این دو شیوه حکومتی به تنهایی است و همانطور هم که در ابتدای این نوشته عرض شد با توجه به بستر اسلامی مردم ایران واضح است که حکومت باید منطبق بر موازین اسلامی باشد، با حاکمی در صدر. حال می خواهد عنوانش خلیفه، حاکم و یا رهبر باشد. اینجانب از هم اکنون با شخص اولی در چنین ساختاری بیعت خواهم کرد. چون باعث یکدستی در حکومت و جلوگیری از هدر رفتن سرمایه های کشور عزیزم ایران خواهد شد.

.

از سایر دوستان و یاران وبلاگ نویس هم می خواهم که این زمینه نظراتشان را بنویسند. بنده نیز بنا بر رسم معمول وبلاگ خود به نوشته ایشان در این مورد و زیر همین پست لینک خواهم داد.

این پست به نوعی شرکت در بازی وبلاگی شاتوت عزیز نیز می باشد. با این توضیح که همچنان که در متن اشاره کردم این انتخابات کاریکاتوری از جمهوری و انتخابات است. پس زمانی که کاندیدا های این انتخابات بوی اصلی خود را که جمهوریت و پایبندی به اصول آن است را نمی دهند. دیگر مهم نیست چه بویی می دهند.

فرصت از دست می رود، بشتابید که مردم مظلوم غزه نیازمند کمک های شما هستند

ژانویه 23, 2009 در 12:14 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 20 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , ,


نمای اول

یکی از بیمارستانهای تهران

درست در روبروی جایی که من منتظر نشسته ام تا نوبتم شود و به پزشک مراجعه کنم درب اتاق پزشک دیگری که متخصص کودکان است، باز می شود. مادری در حالی که کودکش را در آغوش دارد به پزشک می گوید: نداریم که بخوابونیمش. دو روز پیش هم برای نصف روز خوابوندن بچه ام در بیمارستان از ما شصت هزار تومان گرفتند.

پزشک: مگر بیمه نیستید.

پدر کودک که تا آن زمان سرش را انگار از وزن افکار و اوهام ذهنش به اجبار پایین افکنده بود و زمین را نظاره می کرد. سرش را به زحمت بلند کرد و گفت: کو کار ؟ کو صاحب کاری که بیمه کند ؟

پزشک اندکی فکر کرد و گفت: بستریش نکنید، می میرد.

مادر کودک گفت: نمی تونیم بخوابونیمش. می تونی درمونش کن. نمیشه ما بریم.

پزشک اندکی دارو از قفسه و کیفش انتخاب می کند و دستورات لازم را روی آن می نویسد و می گوید: با اینها خوب نمی شود. بچه شما باید تحت نظر باشد و کیسه ایی که داروها را درون آن ریخته رو به سوی مادر کودک می گیرد.

مادر و پدر مستاصل و درمانده از اتاق پزشک خارج می شوند. می روم کنارشان. می گویم: اگر بستری نکنیدش می میرد.

پدر می گوید: با کدام پول آقا.

می گویم: خب پس بچه چی؟

مادرش توی چشمام نگاه می کنه و می گه: بذار بمیره. بهترش. واسه چی عذاب بکشه از نخوردن، از نپوشیدن، از مریضی ….


نمای دوم

یکی از میادین شهر تهران واقعن فرق نمی کند کدام میدان

کنار میز و صندوق و کاغذی که روی آن نصب شده که کمک به مردم مظلوم غزه درست سه قدم آن طرفتر مردی به دستفروشی مشغول است و درست ده گام آن سو تر پیرزنی دست نیازش به سوی مردم دراز است.

عکس گویاست.


b19


نمای سوم

یکی از خیابانهای تهران

توی یکی از خیابانهای شهر پیرزنی را دیدم که با گاریش در حال کاری بود که به آن می گویند: زباله دزدی.

شرح بیشتر را در عکس ها ببینید.


b20


b21

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.