روزهای زیبا و سبز ایران زمین فرا رسیده است

اکتبر 23, 2009 در 09:25 | نوشته شده در اجتماعی | 3 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

یک ماجرای ساده باعث شد که عمق گسترش یک خیزش سیاسی را در زوایای فرهنگی و اجتماعی آن شاهد باشم.

رویدادی که شاید ، شاید من را نیز به هنگام غفلت به لبخندی  بر روی لبان مهمان می کرد. لبخندی که لحظه ایی بعد به خاطر آن نادم بودم و از خود خجل. اما اینبار نه تنها لبخند مرا به هنگام غفلت در پی نداشت که جمع زیادی از مردم  را با تفاوت های فرهنگی و سطوح مختلف سنی دیدم که لبانشان به لبخند گشوده نشد.

اصل ماجرا.

سوار بر مرکب راهوار زیر زمینی ابر شهر تهران بودم. راننده ترن پشت میکرفون خودشان فرمودند: » مسافران محترم مقصد نهایی قطار ایستگاه گلهک می باشد. «

پر واضح بود که که تلفظ » ق » از روی عمد » گ » گفته شد.

چند نفری لبخند کوتاهی زدند. اما زود صورتشان درهم کشیده شد. آذری های داخل واگن را دیدم که احساس بیگانگی در وجودشان فوران می کرد.

راننده که بی حساب احساس خوشمزگی می کرد. برای بار دوم نیز این جمله را به همان شیوه تکرار کرد.

اینبار چهره های غفلت زده نبود که درهم کشیده می شد. به چشم خود دیدم که  تمامی اهالی واگن ناخرسند بودند و هر کس به نوعی تاسف خود را ابراز داشت. یکی سر را تکان می داد و دیگری غرولند کنان زیر لب دری وری می گفت. لبخند روی لبان نشست وقتی دیدم ، آذری های توی واگن حس بودن ، تعلق به وطن و نفس کشیدن در فضای همرنگ را تجربه می کردند.

Advertisements

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.