یک بازی وبلاگی عملی / سفره نذری یا سفره خود نمابندون ؟

دسامبر 1, 2010 در 20:06 | نوشته شده در اجتماعی | ۱ دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

خانه و خانواده‌ای را فکر نکنم در ایران بتوان یافت که در دوره‌ای یا هماره در آن حداقل سالی یک بار و با فرا رسیدن مناسبتی مذهبی سفره‌ای به نام سفره‌ی نذری در آن گشوده نشود.

این نذری دادن و نذر کردن، ریشه‌ مذهبی‌ آن چنین است که معتقدین به خدا و پیامبران و … هنگام تنگ روزی یا تنگ دستی دست به سوی آسمان برده و گشایش امر خویش را از پروردگارشان جویا می‌شوند و پیمان می‌بندند که در صورت بر آورده شدن درخواستشان پیمان خویش را به انجام رسانند.

ریشه نذر کردن را هم نباید در ادیان آسمانی جست که زیرا بسیار پیش از پیدایش خدای نادیده، خدایان بسیاری در فرض بشر برای تکیه زدن بر مسند قدرت برتر جهان در ذهن وی آفریده شدند و بشر نذورات و هدایای خویش را در پای این خدایان که دامنه‌اشان از خورشید و ماه و کوسه و نهنگ گرفته تا چوب و سنگ و … گسترش می‌یافت، می‌نهاد تا به هنگام تنگی و دشواری زندگی دست توانای او کار فروبسته‌اشان را چاره ‌کند.

کوتاه سخن آنکه با پیدایش خدایان نادیده و ادیان جدید و به فراخور تکامل ذهن و اندیشه بشر و تغییر حالت او از یک دگم اندیش به اندکی منطق نگری و رهیافت ایده‌های نوینی که پایه‌های علوم انسانی را بر دوش گرفتند. بشر به جای ریختن دستاورد دسترنج خویش به پای بتان و در واقع به شکم متولیان معابد، فقر را پدیده مذموم می‌دانست و یاری به مستمند را جزء کردار نیک که او را در پیشگاه خداوندگارش مقرب تر می‌نمود و چنین شد که سنت نذر کردن و نذر دادن پدید آمد.

در ابتدای این پدیده همانطور که شرحش رفت. متدینین به هنگام نیاز دست به سوی پروردگار خویش فرا برده و از او یای می‌خواستند و با خدای خویش پیمان می‌بستند که اگر گره از کارشان باز شود به تناسب ثروت خود و با بخشش بخشی از آن به صورت نقدی و یا به گونه‌ای ویژه، گره از کار فرو بسته نیازمندی باز کنند.

اما در طول زمان این پدیده نیز از حال پیشین خویش خارج شد و آنچنان که امروزه می‌بینیم سفره نشینان سفره‌های نذر، جمعی هستند که نه تنها نیازمند آن لقمه و نذر ادا شده نیستند که خود می‌توانند جمعی را از بلای فقر در صورت تمایل برهانند. اکنون این سفره‌های نذر بیش از آنکه پیمان بین بنده و ایزد باشد. پیمان بین هم کشیانی است که از بسیاری خوردن و رفاه رو به موت هستند نه نیاز.

برای تغییر این حال و سنت بدگون گشته باید از خود آغاز کرد. به همین دلیل طرح یک بازی وبلاگی در ذهنم آمد. چنین که هر کس که در بین ما پیمانی بسته برای رفع مشکلش تا نذری ادا کند به جای آنکه سفره‌اش را در پای کسانی پهن کند که این بخشش تنها ذخایر چربی گرداگرد اندام ایشان را حجیم‌تر می‌کند. با دست خویش این امکان را فراهم کند تا نیازمندی واقعی از گره باز شده از کار وی خرسند گردد، نه جمعی پیل واره. دور نیستند از ما نیازمندان واقعی کافیست به یاد آوریم، که اگر امروز چنین نکردی فردا نیز در پای اخباری چنین هرگز رسم زنجموره پیشه نکن که تو خود یکی از کسانی هستی که می‌بایست از این حال و وقوعش جلوگیری می‌کردی.

این بازی به جای نوشتن بازی عمل کردن است. کافیست هر کسی بنویسد که نذر خود را چگونه می‌خواهد زین پس ادا کند و یا آنکه بنویسد که چگونه با شرح و توضیح موفق شده ذهن اطرافیانش را روشن کند که به جای برگزاری مجلس خود نمابندان. نیاز، نیازمند واقعی را برطرف سازند.

 

از سایر دوستان در خواست می‌کنم بنگارند از دنیای بهتری که می‌سازند و یا تلاش می‌کنند که با هدایت دست دیگرا بسازند.

یکی از دلایل شعار نه غزه ، نه لبنان ، جانم فدای ایران

اکتبر 20, 2009 در 22:06 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس, سیاسی | 5 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , ,

gg1

gg2.

جناب آقای قرائتی نه غزه ، نه لینان جانم فدای ایران. یعنی اینکه به جای اینکه پول توی این صندوق ها اینجا و اینجا خرج شود. دقیقن همین جا خرج شود، تا یک ایرانی نیازمند به هر دلیلی ولو اعتیاد مجبور نشود، از توی همین صندوق ها به این شیوه نیازش را بر طرف کند.

اگر نیاز او بر طرف نشود چه باید بکند ؟ راحت ترین کار دزدی است ؟ اینطور نیست ؟

البته بنده معتقدم با توجه به توزیع نادرست اعانات مردم ، این فرد اکنون دزدی نمی کند بلکه با استفاده از راه میانبری سعی می کند مدیریت نادرست این مجموعه را اصلاح کند. آن هم فقط به اندازه نیازش !

فرصت از دست می رود، بشتابید که مردم مظلوم غزه نیازمند کمک های شما هستند

ژانویه 23, 2009 در 12:14 | نوشته شده در اجتماعی, حرف ِعکس | 20 دیدگاه
برچسب‌ها: , , , , , , , , , , , , , , ,


نمای اول

یکی از بیمارستانهای تهران

درست در روبروی جایی که من منتظر نشسته ام تا نوبتم شود و به پزشک مراجعه کنم درب اتاق پزشک دیگری که متخصص کودکان است، باز می شود. مادری در حالی که کودکش را در آغوش دارد به پزشک می گوید: نداریم که بخوابونیمش. دو روز پیش هم برای نصف روز خوابوندن بچه ام در بیمارستان از ما شصت هزار تومان گرفتند.

پزشک: مگر بیمه نیستید.

پدر کودک که تا آن زمان سرش را انگار از وزن افکار و اوهام ذهنش به اجبار پایین افکنده بود و زمین را نظاره می کرد. سرش را به زحمت بلند کرد و گفت: کو کار ؟ کو صاحب کاری که بیمه کند ؟

پزشک اندکی فکر کرد و گفت: بستریش نکنید، می میرد.

مادر کودک گفت: نمی تونیم بخوابونیمش. می تونی درمونش کن. نمیشه ما بریم.

پزشک اندکی دارو از قفسه و کیفش انتخاب می کند و دستورات لازم را روی آن می نویسد و می گوید: با اینها خوب نمی شود. بچه شما باید تحت نظر باشد و کیسه ایی که داروها را درون آن ریخته رو به سوی مادر کودک می گیرد.

مادر و پدر مستاصل و درمانده از اتاق پزشک خارج می شوند. می روم کنارشان. می گویم: اگر بستری نکنیدش می میرد.

پدر می گوید: با کدام پول آقا.

می گویم: خب پس بچه چی؟

مادرش توی چشمام نگاه می کنه و می گه: بذار بمیره. بهترش. واسه چی عذاب بکشه از نخوردن، از نپوشیدن، از مریضی ….


نمای دوم

یکی از میادین شهر تهران واقعن فرق نمی کند کدام میدان

کنار میز و صندوق و کاغذی که روی آن نصب شده که کمک به مردم مظلوم غزه درست سه قدم آن طرفتر مردی به دستفروشی مشغول است و درست ده گام آن سو تر پیرزنی دست نیازش به سوی مردم دراز است.

عکس گویاست.


b19


نمای سوم

یکی از خیابانهای تهران

توی یکی از خیابانهای شهر پیرزنی را دیدم که با گاریش در حال کاری بود که به آن می گویند: زباله دزدی.

شرح بیشتر را در عکس ها ببینید.


b20


b21

وب‌نوشت روی وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.